دکتر محمد حسین رفیعی فنود
باغ سنگی
منوی سایت

موشك يا مذاكره يا موشك ـ مذاكره؟ ارکان سخت‌افزاری و نرم‌افزاری امنیت ملی

مقدمه

در شب دهم فروردين 1395 در برنامه خبري 20:30 سخناني از سردار حاجي‌زاده پخش شد كه در آن نكات زير برجسته بود:

  1. در دو سال گذشته ما مانورهاي نظامي را نشان نداديم و امريكا پررو شد.
  2. مسئولان نظام از تهديدهاي امريكا مي‌ترسند. هيچ اتفاقي نمي‌افتد. ما بايد پاسخگو باشيم.
  3. اگر دور كشور را حصار بكشند، موشك توليد خواهد شد. ما موشك‌هاي ارزان را نخريديم و در داخل توليد كرديم. مقام رهبري مخالف خريد بودند.
  4. براي توسعه خودروسازي بايد جلوي واردات خودرو را گرفت و پاسپورت مسئولان خودروسازي را توقيف كرد.

هفته بعد گفت‌وگوي ديگري بين طرفداران تبليغ قدرت موشكي ايران و طرفداران مذاكره با غرب (امريكا) در فضاي سياسي جامعه مطرح شد و ايجاد التهاب كرد و عده‌اي سخن از «بن‌بست» فضاي سياسي گفتند. از قول آقاي هاشمي رفسنجاني گفته شد: «وقت مذاكره است و نه موشك» و مقام رهبري در سخنراني عمومي گفتند: «هم مذاكره و هم موشك» و کسانی که فقط مذاكره را مطرح كرده‌اند «خائن» هستند. عده‌اي دست به كار شدند و شرايط را براي توهين به آقاي هاشمي فراهم ديدند. پس از چند روز ظاهراً شرايط به تعادل رسيد و زيرنويس‌هاي تلويزيون از قول آقاي هاشمي نشان داد كه انتساب اين جمله به آقاي هاشمي يا درست نبوده يا تقطيع بیان‌ شده يا مربوط به سال‌هاي گذشته و در مناسبت ديگري بوده است.

يك نكته روشن است كه عده‌اي تبليغات وسيعي درباره  توان موشكي ايران حال با هدف بازدارندگي يا تهاجمي مي‌كنند و عده‌اي روي مذاكره با امريكا و حل مسائل باقي‌مانده فی‌مابین تأكيد دارند. از آنجا كه اين چالش در آينده هم وجود خواهد داشت، ضرورت پرداختن به آن احساس شد.

 

امنيت ملي و موشك

ترديدي نيست كه در منطقه متشنج خاورميانه و به خصوص موقعيت ايران، تقويت قدرت دفاعي كشور ضرورتي انكارناپذير است و حتماً بايد در دستور كار مسئولان ـ هر مسئولي و با هر تفكري ـ قرار گيرد و قدرت موشكي ايران يكي از اين ضرورت‌هاست. نيروي هوايي، دريايي، هوانيروز، زميني، سايبري هم بايد تقويت و روزآمد شوند. قدرت نظامي يكي از اركان چهارگانه تقويت امنيت ملي است و غیرممكن است كه مسئولي ـ تا چه رسد به آقاي هاشمي ـ غير از اين اعتقادي داشته باشد، ولي تأكيد محض روي توان موشكي يا حتي تأكيد محض روي توان جامع نظامي، اشكال اساسي دارد و امنيت ملي را به‌تنهایی تأمين نمي‌كند.

 

اركان امنيت ملي

اول: علوم، فنون، تجهيزات و ماشين‌آلات نظامي محصول دوره تمدن دانايي (ليزري، ماهواره‌اي، موشكي، هوايي و حتي هسته‌اي) به منظور نقش بازدارندگي و نه تهاجمي، ضروري است. در استراتژي نظامي ايران قصد تهاجم به هيچ كشوري وجود ندارد و در 200 سال گذشته، ايران به هيچ كشوري حمله نكرده،  و حتی به آن تهاجم شده است. حمله‌هاي متعدد روسيه به ايران، حمله متفقين در جنگ‌هاي اول و دوم جهاني و از همه نزدیک‌تر، حمله عراق به ايران گواه است. زماني كه اسرائيل و عربستان و بعضي ديگر كشورهاي حاشيه خليج‌فارس و جنگ‌طلبان امريكا، مرتباً از گزينه نظامي سخن مي‌گويند و طرح‌هاي تهاجمي‌ـ‌تخريبي عليه ايران و منطقه دارند طبيعي است كه ايران بايد در تقويت قواي دفاعي خود بكوشد. اشكال كار در شيوه تبليغ انحصاري روي موشك‌ها و نفي اركان ديگر ضروري امنيت ملي است. بخش نرم‌افزاري تقويت امنيت ملي كه از بخش سخت‌افزاري آن هم مهم‌تر است شامل موارد بعدی است که در ادامه می‌آید.

دوم: توسعه جامع سياسي و مشاركت تمامي آحاد جامعه در روند اداره مملكت. جامعيت توسعه سياسي را بايد در مشاركت مردم در اداره شوراهاي شهر، روستا، بخش و استان و نهادهاي صنفي كارگران، دهقانان، معلمان، پرستاران، دانشجويان و روزنامه‌نگاران ديد. این امر همچنين با آزادي بيان، رسانه‌ها و اشاعه امر به معروف و نهي از منكر و نقد همگان، نه براي منافع جناحي و گروهي، براي اصلاح امور مملكت تحقق می‌یابد. در تقويت نهادهاي منتخب مردم بايد دموكراسي مصرح در قانون‌اساسي تقويت شود تا مجلس شوراي اسلامي به يك مجلس وفاق ملي تبديل شود.

مشاركت عامه مردم در اداره مملكت، تعلق‌خاطر به نظام و ساختار سياسي جامعه را ايجاد مي‌كند و همه مدافع امنيت ملي مي‌شوند. وقتي اقشار متوسط فرهيخته جامعه، دانشگاهي، رسانه‌اي، هنري و آموزشي و كارگري خود را در حاشيه احساس كنند در بدترين حالت، واكنشي چون زمان حمله اسكندر، اعراب، افغان‌ها، مغولان و متفقين تكرار خواهد شد. مگر جوانان ليبي، عراق و افغانستان مستأصل از حاكمان خود از تهاجمات اجنبي استقبال نكردند و با ساز و آواز از نظاميان و رهبران كشورهاي حمله‌كننده استقبال نکردند؟ ولي اول انقلاب كه عراق به ايران حمله كرد و شور و شوق و عشق و آرمان‌هاي انقلاب ‌تر و تازه و نافذ بود، مردم چگونه در جبهه و پشت جبهه از مرز و بوم خود دفاع كردند و جلوي پيشروي دشمن را گرفتند.

سوم: سومين ركن ضروري تقويت‌كننده امنيت ملي، توسعه اقتصادي، فني، صنعتي، توليدي و بالطبع رفاه و تأمين معيشت جامعه است تا تمامي آحاد مردم از مواهب مملكت برخوردار شوند و جغرافياي وطن را تأمين‌كننده معيشت سالم خود بدانند. در چنين جامعه‌اي دفاع از مرز وبوم با دفاع از مطلوبيت معيشت مردم گره خورده و از هم تفكيك‌ناپذير خواهند بود.

با شكم گرسنه و فقدان چشم‌انداز رفاه و برخورداري و گستردگي بيكاري، حاشيه‌نشيني، اعتياد، فساد مسئولان و جامعه چگونه و با چه قدرتي مي‌توان انتظار دفاع از مرز و بوم را داشت؟

«اقتصاد مقاومتي» كه طرح خوبي است تنها از طريق اراده حكومتي، تحقق‌پذير نخواهد بود. آنچه اقتصاد را مقاوم و پويا مي‌كند، تنها اراده حاكمان نيست. چشم‌انداز امنيت پايدار شهروندان است. زماني كه نظاميان مرتباً موشك نشان مي‌دهند و جنگ‌طلبان امريكا، اسرائیل و عربستان تهديد به تقابل مي‌كنند كدام سرمايه‌گذار، كارآفرين، فن‌آفرين و متخصص احساس امنيت مي‌كند؟

وقتی شهروندان نخبه و فعالان اقتصادی از امنیت قضایی لازم برخوردار نباشند،كدام هنرمند، مهندس، تكنسين و سرمايه‌دار به فكر فعاليت پايدار و بادوام خواهد افتاد؟

چهارم: جلب و جذب افکار عمومی مردم جهان. به قول چامسكي «قدرتمندترين امپراتوري افکار عمومی مردم جهان است.» چگونه مي‌توان افکار عمومی مردم جهان را جلب كرد؟

  1. توريسم و در ايران «توريسم فرهنگي»؛ ايران در طبيعت (Nature) و ميراث فرهنگي (Culture)در جهان حرف اول را مي‌زند. تنوع اقليم، تنوع درياها، تنوع طبيعت از جنگل تا كوير، تنوع درجه حرارت از 50+ درجه سانتی‌گراد تا 50- درجه سانتی‌گراد استفاده از طبيعت و ميراث فرهنگي را در چهار فصل ميسر مي‌سازد و اين امكان كمي نيست. هر توريستي كه از ايران بازديد كند و از مناظر طبيعي و ميراث فرهنگي آن لذت ببرد، يك «سفير» فعال ايران در كشور خود خواهد شد و اگر اين روند در يك دوره ثبات پايدار باشد حمله نظامي به چنين كشوري مشكل خواهد شد.
  2. تبادل فرهنگي‌ـ‌هنري؛ نمايش هر فيلم اخلاقي-تاريخي از ايران در كشورهاي ديگر، اقشار فرهيخته و هنري و فرهنگي آن كشور را جلب و جذب خواهد كرد. ازاین‌رو فرهنگ و مردم ايران دفاع خواهند كرد. چاپ آثار ادبي (كلاسيك و مدرن) ايران در ديگر كشورها موجب همدلي و همراهي با مردم ايران خواهد شد. به خصوص آثاري كه مربوط به مدارا، اخلاق، فرهنگ، عرفان و تاريخ ايران باشد. چرا حافظ، سعدي، مولانا، فردوسي و خيام در كشورهاي غربي محبوب هستند؟ جز محتواي آثار آن‌هاست؟ كتاب «پله‌پله تا ملاقات خدا» نوشته دكتر زرین‌کوب، بیش‌ترین مخاطب را در امريكا داشته است. چرا فرهيختگان از كتاب‌هاي توزیع‌شده توسط حاكميت در كشورهاي مسلمان استقبال نمي‌كنند؟
  3. دعوت از متفكران مطرح جهان براي سخنراني و تكامل و تبادل ايده‌ها؛ در سال‌هاي گذشته هر متفكري كه از غرب به ايران آمده است او را متهم کرده‌ایم. متفكراني چون چامسكي، پل سوئيزي، مگ داف، رورتي و حتي فيلسوفان مطرح و معروف ضد اسلام، مانند فوكوياما را بايد به ايران آورد و با آن‌ها تبادل‌نظر و چالش علمي و منطقي كرد و مخالفان را قانع ساخت و خنثي کرد. ما در كنفرانس‌هايمان افراد ناشناخته را دعوت مي‌كنيم كه در جامعه خودشان هم محبوب و معروف نيستند.
  4. مسابقات ورزشي، علمي، هنري، ادبي.
  5. «گفت‌وگوي تمدن‌ها» و «گفت‌وگوي اديان» كه به شیوه‌ای منفی و در بهترين شرايطي كه داشت آن را كمرنگ كردند!

مجموعه اين چهار ركن و با هم، قدرت ملي ايجاد مي‌كنند و قدرت ملي، امنيت ملي مي‌آورد. تجربه اتحاد شوروي سابق با هزاران كلاهك هسته‌اي، پيش چشم ماست. شوروي نتوانسته بود توسعه سياسي جامع و توسعه اقتصادي متوازن و جامعه‌اي مرفه و بانشاط ايجاد كند و افکار عمومی مردم جهان هم آن را «پشت پرده آهنين» مي‌دانستند. لذا مسئولان حزب كمونيست و شوروی و ده‌ها ميليون اعضاي حزب و كادر اجرايي، روي انبارهاي سلاح‌هاي هسته‌اي، همچون يخ آب شدند و دلقكي دائم‌الخمر چون يلتسين و بعد ديكتاتورهايي چون پوتين و مدودف سر برآوردند تا در مافياي اقتصادي‌ـ‌سياسي شکل‌گرفته در قبل و بعد از فروپاشي حكومت كنند كه چرخش رشوه در دستگاه دولتي آن بيش از 300 ميليارد دلار در سال است. حال بايد با اين مقدمه مصاحبه اين سردار را تجزيه و تحليل کرد:

اول: كارشناسان خبره و معتقد به آرمان‌هاي استراتژيك هر كشور باید استراتژي صنعتي هر كشور و در هر رشته‌اي از صنعت را تعيين کنند. ايران تاكنون استراتژي توسعه نداشته است و اگر براي نخستين‌بار «اقتصاد مقاومتي» را به عنوان استراتژي بپذيريم كه اتفاقاً استراتژي درستي هم است و با قانون ‌اساسي هم همخواني دارد، امكان حد و حدود توفيق اين استراتژي را بايد بحث كنيم. آيا اين استراتژي اولاً پايدار خواهد ماند و ثانياً مجريان، خواهند توانست «روح» آن را به اجرا درآورند؟ موضوع اصلي اين است وگرنه استراتژي مطلوب، بدون مجري و شرايط اجراي مطلوب، براي ثبت در تاريخ خواهد ماند.

دوم: در اينكه در بخش نظامي- هم تحقيق و هم توليد- دستاوردهايي داشته‌ايم ترديدي نيست. تعميم اين پيشرفت‌ها به‌کل جامعه صنعتي يا حتي تقليد از آن، قياس مع‌الفارق است. به اين دليل كه در بخش نظامي، نياز حياتي، مديريت، بودجه و ضرورت امنيت ملي، با هم جفت‌وجور شده بودند و محدوديت انگيزه، بودجه براي مديريت نظامي نبوده است. در ساير صنايع چنين مقدماتي فراهم نبوده است و هنوز هم نيست. توسعه صنايع معمولي نيروهاي مدافع و مخالف قدرتمندي در جامعه دارند كه هر يك منافع خود را بر هر چيزي ترجيح مي‌دهند و برآيند اين نيروها تعیین‌کننده است. صنعت بسيار مهمي مانند پتروشيمي يا خودروسازي يا بخش مهم‌تر، كشاورزي از چنين امكاناتي برخوردار نبوده‌اند و چنين نيروي حاكميتي قدرتمندي حامی آن‌ها نبوده است. کسانی که از واردات 60 درصد محصولات كشاورزي ايران نفع مي‌برند به راحتي نمي‌گذارند كه توسعه كشاورزي به معناي صنعتي و علمي آن عملياتي شود.

سوم: در بخش نظامي ـ به خصوص موشكي ـ كشورهايي كه ايران را در توازن استراتژيكي جهان در اردوگاه خود مي‌بينند، به ايران كمك كرده و مي‌كنند ولي در ديگر بخش‌ها، منافع ملموس اقتصادي و صدور كالا و فناوری كشورهاي پيشرفته از يك‌سو و اراده و انگيزه ما از سوی ديگر هم نقش تعيين‌كننده داشته و دارند.

چهارم: اينكه براي توسعه هر صنعتي بايد در كشور را روي واردات آن كالا بست، حرف درستي است و تجربه كشورهاي آلمان، فرانسه، امريكا، ژاپن و چين اين را در تاريخ توسعه اين كشورها نشان داده است. انگليس اولين كشوري بود كه در اروپا صنعتي شد و كالاهاي صنعتي را به كشورهاي آلمان، فرانسه و امريكا صادر مي‌كرد. آلمان نخستين كشوري بود كه با تئوري «اقتصاد ملي» اقتصاددان معروف آن، «فردريك ليست» و مديريت صدراعظم قدرتمند آن، بيسمارك، درهاي كشور آلمان را بست و سپس صنعت و فناوری آلمان را توسعه داد. اين تجربه در فرانسه و امريكا (در دوران Isolation) و تحت‌تأثير «ليست»، تكرار شد و بعدها ژاپن و چين (از 1949 تا 1977) از آن استفاده کردند.

پنجم: در ايران پس از انقلاب از 1358 تا 1360 در ميان كارشناسان، مهندسان، صنعت‌کاران، استادان دانشگاه و كارآفرينان حركت خودجوش سراسري به منظور توسعه دانش و فناوری بومي به وجود آمد و نتايج آن را در دو نمايشگاه «اختراعات و اكتشافات» سال‌هاي 59 و 60 ديديم. پس از اتفاقات سال 1360، تصفيه دانشگاه‌ها، مهاجرت نخبگان، درگيري‌هاي داخلي و جنگ از يكسو و حاكميت عملي تدريجي تفكر بازاري (تجارت محض) از سوی ديگر و علي‌رغم حمايت‌هاي لفظي و حتي قانوني از «تحقيق و توسعه»، روند از «خلاقيت» به «واردات» آن هم با دلارهاي نفتي ميل كرد. نتيجه اين شد كه اگر صنعتي هم ايجاد شد، مونتاژكاري و در بهترين حالت «مهندسی معكوس» بود و فناوری بومي نشد. از سال 1368 به بعد، چاپ مقاله به غلط «توليد علم» معرفي شد و مسئولان دانشگاهي و سياسي مرتباً تبليغ مي‌كردند كه در توليد علم سرعت داريم. درحالي‌كه چاپ مقاله توليد علم نيست و صرف‌نظر از اينكه در مواردي “Paste”, “Copy” بود، در موارد ديگر هم رابطه‌اي با «بازار» داخلي و «توليد كالا» نداشت. درست عكس آن چيزي كه در هند، چين، ایرلند جنوبی و مجارستان در 40 سال گذشته اتفاق افتاده است. اگر به ليست واردات ما از 58 تا 95 نگاه كنيم، می‌بینیم كه كالاهاي مصرفي ما عمدتاً از غرب به‌سوي چين، هند، كره‌جنوبي و تايوان شيفت كرده است.

ششم: معني اين واقعيت اين است كه از 58 تا 68، علي‌رغم دوران جنگ و حتي كاهش ارز وارداتي، صنايع كوچكي كه در شهرك‌هاي صنعتي ايجاد شدند، كم و بيش جوهر توليدي و بومي‌شدن فناوری را هم داشتند،‌ ولي بعدها شرايط به سمتي رفت كه بازار مكاره چين و كالاهاي درجه سوم آن شديم تا حدي كه اگر واحد توليدي‌ هم داريم، توليد آن به بشكه‌هاي نفت و دلارهاي وارداتي وابسته است.

آنچه سردار بايد توجه كند اين است كه مقايسه توسعه عمومي يك كشور با توليد محدود نظامي آن متفاوت است. كشور فقير، ضعيف و عقب‌مانده كره‌شمالي، به علت تمركز بر صنايع نظامي و صرف هزينه فراوان و كمك شوروي توانسته در صنايع نظامي تا حد توليد بمب هيدروژني پيش رود، ولي از توليد ساده‌ترين كالاي مصرفي و مورد نياز جامعه و مبارزه با فقر و گرسنگي عاجز است. قحطي كره‌شمالي با ساختن بمب هيدروژني آن تناسب ندارد.

در كشوري كه فرق چاپ مقاله‌اي ISI، با توسعه علمي، در بالاترين سطوح اجرايي و تقنيني درك نشده پيشنهادات اراده‌گرايي جناب حاجي‌زاده، امكان اجرايي ندارد. در كشوري كه توسعه سياسي و حقوق‌بشر در آن تعليق شده و نخبگان يا به زندان مي‌افتند يا مهاجرت مي‌كنند و حتي قادر به تأمين معيشت خود نيستند و 60 درصد کارخانه‌های آن تعطيل شده است و «عرق ملي»، «تعصب ملي»، «كالاي ملي» مذموم شناخته مي‌شود، فقط فعالان تاجرپيشه خودي توفيق خدمت پيدا مي‌كنند و حواشي مسئولان را كساني اشغال مي‌كنند كه به خاطر منافعشان مخالفتي ندارند. زماني كه پدر اقتصاد ملي و بورژوازي ملي، شادروان عالي‌نسب، از 1368 تا زمان مرگ خانه‌نشين و منزوي مي‌شود و برنامه‌هاي بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول و بعد همان برنامه‌ها با عنوان «الگوي چيني» احمدي‌نژاد كعبه آمال مي‌شوند و هيچ‌كس اعتراض نمي‌كند و هيچ‌كس از انزواي متفكران نگران نمي‌شود، سخنان سردار حاجي‌زاده درباره توسعه خودروسازي شنونده ندارد. این صحبت‌ها اصلاً عملي نيست و آرماني است همچون «مهر بر آب» و آرزويي است دست‌نيافتني و چه‌بسا همين حرف سردار كه توقيف پاسپورت‌هاي متخصصان خودروسازی را راه‌حل مي‌داند، سبب موج جديد مهاجرت و فرار سرمايه و مغز خواهد شد.

هفتم: سخنان سياسي سردار بسيار قابل تعمق، تأمل‌برانگیز و به يك معنا خطرناك است. سردار از «پررويي» امريكا سخن مي‌گويد و از «ترس مسئولان» از تهديد امريكا و اينكه اگر اتفاقي بيفتد، سپاه پاسخگو خواهد بود! مشكل تنها سخنان اين سردار نيست. فرمانده نيروي دريايي سپاه (سردار علي فدوي) مي‌گويد: «امريكا توان حمله نظامي عليه ايران را ندارد.» (رسالت، 6/2/95) يا سردار جزايري، معاون ستاد كل نيروهاي مسلح مي‌گويد: «اگر كسي بخواهد در شرايط امروز به ايران حمله كند، پشيمان خواهد شد و اتفاقاتي رخ خواهد داد كه براي دشمن قابل پيش‌بيني نيست.» (پيشين) آقاي رحيم‌پور ازغدي، مي‌گويد: «آن‌ها كه مي‌گويند امريكا قوي است و ما در مقابل آن نمي‌توانيم كاري كنيم، به جامعه خيانت مي‌كنند چراکه مردم را مي‌ترسانند.» و صدها مورد ديگر.

معناي اين سخنان متواتر اين است كه در درون حاكميت اختلاف‌‌نظر وجود دارد. عده‌اي از هيئت‌حاكمه معتقدند كه امريكا اگر تهديد و تحريك شود، ممكن است به ايران حمله كند و افراد يادشده معتقدند كه اين اتفاق نخواهد افتاد. تحليل نمي‌كنند و توضيح نمي‌دهند كه چرا امريكا حمله نخواهد كرد؟! يا به چه دليل امريكا قدرت حمله به ايران را ندارد؟ و سردار تضمين مي‌كند كه پاسخگويي با سپاه است!

مباني استراتژيك‌ـ‌نظامي اين سرداران و دوستانش چيست كه چنين با اعتمادبه‌نفس سخن مي‌گويند و امريكا را ناتوان از حمله به ايران مي‌دانند؟ آيا تجربه عراق، افغانستان و ليبي را ارزيابي نكرده‌اند؟ درست است كه ايران قوي‌تر از اين سه كشور است، ولي آيا ايران از يوگسلاوي سابق قوي‌تر است؟ چگونه ناتو از يوگسلاوي هفت كشور جديد ساخت و قدرت نظامي آن را نابود كرد؟ آيا نخواهد توانست در يك شرايط ويژه كه مي‌تواند در هر كشوري پيش بيايد، ايران را دچار همان سرنوشت كند؟ آيا فناوری نظامي امريكا قدرت حمله به ايران را ندارد؟ آيا با تشديد تضاد بين ايران و امريكا، امريكا قادر نخواهد بود، «بهانه‌اي» که براي صدام و قذافي فراهم كرد، براي ايران هم فراهم كند؟ و افکار عمومی امريكا را با كذب و صحنه‌سازي «قانع» نمايد؟

سردار توليد موشك را «ملي» اعلام مي‌كند و توليد آن را در هر شرايطي ـ حتي كشيدن حصاري دور كشورـ مقدور مي‌داند و اين دستاورد خوبي است و همه ايرانيان را به وجد مي‌آورد، ولي سردار شرايط تحريم‌ها و مشكلات آن را به همين زودي از ياد برده است؟ آيا كشور نفتي مي‌تواند با تحريم فروش نفت، بانكي، بيمه‌اي و سوئيفت اداره شود؟ اين منطق سردار درباره توليد موشك ‌تعمیم‌دادنی به‌کل نياز كشور نيست. از اين گذشته، منظور سردار از مسئولان احتمالاً مسئولان اجرايي و ديپلماتيك است كه مستقيماً درگير مسائل هستند. اينكه نظاميان با تکیه ‌بر قدرت نظامي و دفاعي تهديد به مقابله به مثل كنند خوب است، ولي اينكه بخشي از حاكميت را مورد حمله قرار دهند و آن هم درباره موضوع مربوط به دشمن خارجي بسيار خطرناك است. در يك كشور دموكراتيك معمولاً نظاميان تابع و مطيع منتخبين مردم هستند و نه برعكس. شيوه سخن‌گفتن سردار نامطلوب است. اگر اختلافي در هر موردي بين مسئولان نظام وجود داشته باشد بايد در يك فضاي بحث و استدلال حل‌وفصل شود، ولي زماني كه يك فرمانده نظامي از مسئولان سياسي انتقاد مي‌كند و آن را به عرصه عمومي مي‌كشاند و برچسب «ترس» به مسئولان غيرنظامي مي‌زند، بحث از حالت استدلال و منطق خارج مي‌شود. به خصوص كه سردار مسئوليت هر اتفاقي را پيشاپيش مي‌پذيرد. فرض كنيم بين ايران، امريكا و متحدانش جنگي درگيرد، مسئوليت‌پذيري سردار چه چيزي را جبران خواهد كرد.

هشتم: توافق «برجام» فقط درباره مسئله هسته‌اي ايران با 1+5 است و مسائلي چون موشك‌هاي حامل كلاهك هسته‌اي، حقوق‌بشر و مسائل پيچيده منطقه هنوز بين ما و امريكا وجود دارد و مي‌توانند براي آن‌ها بهانه‌تراشي كنند. با توافق برجام درباره مناقشه هسته‌اي، جلوي بهانه‌تراشي آن‌ها گرفته شد و در مورد ديگر مسائل هم بايد گرفته شود. هم‌اكنون شاهد اقدامات آن‌ها در مورد مصادره دلارهاي ما به بهانه كشتار تفنگداران آن‌ها در لبنان هستيم و چندين مورد ديگر كه در دادگاه‌هاي امريكا حكم گرفته‌اند و آقاي شريعتمداري اين موارد را 60 ميليارد دلار مي‌داند؛ لذا مذاكره و حل‌وفصل تمامي اين مسائل ضروري است وگرنه اختلاف و مناقشه هر زمان مي‌تواند به مرز بحران و درگيري کشیده شود. فرصت‌طلبان و منتفعان از جنگ بيكار نمي‌نشينند.

نهم: پرسش اصلي اين است كه آيا با امريكا بايد مسائل فی‌مابین را حل كرد يا همچنان استخوان لاي زخم گذاشت؟ اختلاف نظر بين مسئولان هم از همین جا شروع مي‌شود. به نظر مي‌رسد كه آقايان هاشمي رفسنجاني، روحاني و ظريف طرفدار مذاكره و حل مشكلات با امريكا هستند و بعضي از فرماندهان نظامي، دستگاه‌هاي اطلاعاتي‌ـ‌امنيتي و مسئولان قوه قضائیه مخالف مذاكره و حل اين مشكلات هستند.

اين اختلافات را به روش‌هاي زير مي‌توان حل كرد:

  1. بحث‌هاي جدي بين دو طرف همراه با برگزاري سمينارها و كنگره‌ها و جلسات كارشناسي و با كمك‌گرفتن از كارشناسان مستقل و عالم به موضوع. در اين بحث‌ها كه بر پایه مصالح، منافع و امنيت ملي انجام خواهد شد يا توافق حاصل خواهد شد يا حد و مرز اختلافات روشن خواهد شد.
  2. طرفي كه از پشتوانه قانوني برخوردار است در مصدر كار مي‌ماند و طرف ديگر از مديريت جامعه، خود را كنار مي‌كشد. مسئوليت آينده هر اتفاقي هم به عهده مسئولان قانوني در مصدر امور خواهد بود.
  3. طبق روال كشورهاي دموكراتيك تصميم نهايي به عهده مردم گذاشته مي‌شود تا در يك رفراندوم اظهارنظر كنند. نتيجه رفراندوم هر چه باشد، مسئولان بايد به آن تمكين كنند و استراتژي خارجي ايران بر پايه آن تعيين شود. انتخاب هر يك از اين سه روش در حضور مردم و شفاف و علني خواهد بود و مسئوليت آن هم به عهده كساني خواهد بود كه قانوني در قدرت مانده‌اند.

دهم: در كشورهاي دموكراتيك تصميم‌هاي استراتژيك‌ـ‌سياسي را به نظاميان واگذار نمي‌كنند. معروف است كه از 1945 نظاميان امريكا چهار بار استفاده از سلاح هسته‌اي را در مناقشات جهان توصيه كرده‌اند، ولي رهبران سياسي (رياست‌جمهوري و كنگره) جلوي آن‌ها را گرفته‌اند. با وجود اينكه رهبران نظامي امريكا منافع زيادي در صنايع نظامي‌ـ‌نفتي دارند ولي تصميم‌گيران اصلی، رهبران غيرنظامي هستند. تنها در كشورهاي غیر دموکراتیک يا كشورهاي در فرايند دموكراتيزاسيون، نظاميان تصميم‌گيرنده هستند. پاكستان را نگاه كنيد، نظاميان هرگاه صلاح بدانند كودتا مي‌كنند و كاملاً در تضاد با قانون ‌اساسي خود عمل مي‌كنند. اگر قرار است كشوري قانون‌مدار و پيشرفته باشيم علي‌رغم ايثارها و مقاومت نظاميان در جنگ هشت‌ساله، تصميم‌گيري‌هاي استراتژيك و امنيتي ملي طبق قانون‌اساسي به‌عهده منتخبان مردم بايد باشد و به نظاميان توصيه كنيم در حيطه نظامي از اقتدار ملي و قدرت نظامي سخن بگويند و نه در حيطه اختلافات جناح‌هاي سياسي داخلي و تصميم‌گيري‌هاي استراتژيك ملي كه بايد طبق قانون‌اساسي منتخبان مستقيم و غيرمستقيم مردم باشند.

حمايت نظاميان از يك جناح، جامعه را دو شقه مي‌كند و عملاً «دفاع ملي» را به «دفاع جناحي» تبديل مي‌كند و بسيار خطرناك است كه به‌ناچار ما را به سمت فضاي نظامي مي‌كشاند. تأكيد امام بر دخالت‌نکردن نظاميان در سياست از اين تجربه تاريخي برآمده است كه حكومت‌هاي نظامي باعث نابودي امكانات ملي (مادي و معنوي) مي‌شوند. نظامي‌گري با تقويت قدرت نظامي دو مسئله جداست.

يازدهم: يك احتمال وجود دارد كه سناريوي جنگ عراق‌ـ‌ايران دوباره تكرار شود. چيزي كه از دوران رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد شروع شد. اين جنگ بين ايران‌ـ‌عربستان، امارات و بحرين خواهد بود كه از حالت نيابتي كنوني ـ جنگ يمن و سوريه ـ به جنگ اصالتي تبديل می‌شود. امريكا و اسرائیل مستقيماً وارد جنگ نخواهند شد، ولي غيرمستقيم ـ همچون جنگ عراق با ما ـ از طرف مقابل پشتيباني خواهند كرد. اين جنگ مي‌تواند به منظور تحليل و نابودي امكانات دو طرف، سال‌ها طول بكشد و بازار پرسودي براي جنگ‌طلبان غرب و روسيه و چين باشد و برنده‌اي هم نداشته باشد. اگر هم در حين جنگ بين ايران و اسرائیل اتفاقي بيفتد، واكنش اسرائیل و امريكا مي‌تواند بسيار مخرب و وحشتناك باشد. در اين جنگ نيروي پياده دخالت نخواهد كرد، جنگ توسط هواپيما، موشك‌ها و كشتي‌ها خواهد بود، هدف، تصرف سرزمين نخواهد بود، تخريب زيرساخت‌ها و تجهيزات نظامي، صنعتي و خدماتي خواهد بود. مانند آنچه در ليبي اتفاق افتاد كه در چند هفته 800 ميليارد دلار خسارت،‌ نابودي امنيت ملی و امنيت شهروندان و چندپاره‌شدن مملكت ثمره آن شد. اينكه پيامد سياسي اين جنگ طولاني چه خواهد بود، نمي‌توان پيش‌بيني دقيق كرد، ولي مي‌تواند سناريوي تفكيك و فروپاشي كشورهاي منطقه ـ ازجمله عربستان ـ بر پایه مذهب و قوميت را تصور كرد. اين طرح بر سرنوشت عراق، سوريه و لبنان هم تأثير جدي خواهد گذاشت. يك حالت آن ساختن 14 كشور از 5 كشور كنوني منطقه است! كه به قول كارشناسان غربي «قيامت به پا خواهد شد» و براي چندين دهه منطقه را در درگيري و ترور و كشتار و ناامني، غوطه‌ور خواهد ساخت. چيزي كه با شيطنت در قرارداد «سايكس‌ـ‌پيكو» و در 1916 با تقسيم امپراتوري عثماني شروع شد و با تأسيس اسرائیل در 1948 ادامه يافت و با ظهور طالبان، القاعده و اکنون داعش ادامه مي‌يابد.

امکان نظر دادن وجود ندارد