دکتر محمد حسین رفیعی فنود
باغ سنگی
منوی سایت

فلسطین ، صلح یا نژاد پرستی

فلسطین ، صلح یا نژاد پرستی

44

Palestine peace not apartheid, c. 2006

نوشتۀ: جیمی کارتر                                                 ترجمۀ: محمدحسین وقار

انتشارات : اطلاعات –  تهران- 1386

 

دورنمای صلح

شاید خاورمیانه بیﺛﺒﺎتﺗﺮین منطقۀ جهان باشد که بیﺛﺒﺎتی آن تهدیدی ماندگار علیه صلح جهانی است. در عین حال، خاستگاه تروریسمی است که تا این حد موجب دغدغۀ امریکاییان و شهروندان دیگر کشورها گردیده است.

آیا قدرت عظیم نظامی اسرائیل – حتی با حمایت کامل آمریکا – میﺗﻮاند بر اعراب مبارزه جو چیره گردد؟

و وحشتناکﺗﺮ آنکه آیا ممکن است اختلافات رو به وخامت، برخورد نظامی را تسریع و استفاده از سلاح هستهﺍی را موجب گردد؟

بسیاری از رژیمهای عرب بیش از پیش گرفتار مسائل داخلی خود بودهﺍند: از جمله هویت دینی در حال بروز، انتظارات فزایندۀ اعضای باسوادتر جامعه، پیدایش طبقۀ متوسط، نگرانی مداخلۀ بیشتر از سوی نیروهای خارجی و هدایت مردم سالاری. در میان این رژیمها، تمایلی به رها سازی خود از مسئولیت فلسطین مشهود است.

در خاورمیانه، تنفر و بیﺍعتمادی بیش از آن عمیق، و غرور بیش از آن زیاد است که طرفهای مخاصمه بتوانند دعوت یا امتیازی را ارائه دهند که میﺩانند تقریباً به ناچار رد خواهد شد.

ایالات متحده در حمایتی انحراف ناپذیر از اسرائیل، تقریباً تنهاست، حال آن که با ادامۀ خشونتها، اعراب در حمایت از گروهﻫﺎی مبارزه جو به اتفاق آرا نزدیک میﺷﻮند.

بسیاری از اسرائیلیان، همانند همسایگانشان، مشتاقانه خواستار حیاتی کم و بیش عادی هستند؛ اما تهدیدات لفظی ایران و برخی اعراب رادیکال و حملات تروریستی در سرزمینهای اشغالی و حتی در درون اسرائیل، احساس بیﺍعتمادی و بیگانگی اسرائیلیان را نسبت به همسایگانشان زنده نگه میﺩارد.

اعراب باید این واقعیت را که اسرائیل نام دارد، بپذیرند؛ همان طور که اسرائیلیان باید دولت فلسطین را در بخش کوچک باقی مانده از وطن سرزمینیﺷﺎن که از سوی ملل متحد و وفق توافقات قبلی صلح به فلسطینیان داده شده، بپذیرند.

 

اولین دیدار من از اسرائیل، 1973

در این نقشه که توسط اسرائیل چاپ شده، نشانهﺍی از « خط سبز » میان اسرائیل و ساحل غربی یا غزه وجود ندارد، و بخش زیادی از ارتفاعات جولان و همۀ صحرای سینا را نیز شامل است.

دیدار با بعض معدود سامریان باقی مانده به خصوص جالب بود، که به ما شکایت کردند که اماکن مقدس و فرهنگ آنها مورد احترام مقامات اسرائیلی نیست؛ شکایتی که تقریباً دو هزار سال پیش، به عیسی و حواریون او گفته شد.

صبح روز بعد، یوم سبت بود و در ساعت معین، وارد کنیسه شدیم. در سکوت دعا کردیم و سپس، درست در آستانۀ در، آرام ایستادیم. تنها دو نفر دیگر برای عبادت از راه رسیدند. وقتی از جیورا پرسیدم: «آیا همه جا همین طور است؟» لبخند تلخی زد و شانهﻫﺎیش را بالا انداخت؛ گویی که در هر صورت مهم نبود.

من میﺩﺍنستم؛ گلدامایر گفته بود یک ملت جدای فلسطینی وجود ندارد؛ ولی ما این معنا را از آن برداشت میﻛﺮدیم که در آینده نباید مرزی نژادی میان یهودیان و غیر یهودیان وجود داشته باشد.

باید اذعان کنم که در آن زمان، من اخراج فلسطینیان را از خانهﻫﺎی سابقشان در داخل کشور اسرائیل با اخراج سرخﭘﻮستان کریک سفلا از سرزمین جرجیا، که مزرعه خانوادگی ما در آن قرار داشت، یکسان میﺩیدم؛ آنان را در امتداد «جادۀ اشک» به غرب و به اکلاهما راندند تا برای نیاکان سفیدپوست ما جا باز کنند.

او (آبا ابان) گفت: «سرزمینهای اشغالی، باری است بر دوش ما، و نه مالی در دست ما. اعراب و یهودیان ذاتاً سازش ناپذیرند، و در نهایت باید از یک دیگر جدا شوند. بازداشتگاهها، و به موازات آن، رفتارهای تنبیهی و سرکوبگرانۀ لازم برای ادارۀ صدها هزار عرب معارض، اسرائیل را به عذاب ناشی از وضعیتی نیمه استعماری – که در بقیۀ نقاط جهان در شرف امحا بود- گرفتار میﺳﺎزد.»

 

دوران ریاست جمهوری من، 81-1977

بگین یک اکثریت ائتلافی به وجود آورده بود که استدلال او را میﭘﺬیرفت: زمینهای غزه و ساحل غربی قانوناً متعلق به دولت اسرائیل است و نباید در ازای یک موافقتنامه صلح دائمی با اعراب مبادله شود.

به علاوه، توافقات کمپ دیوید کلاً بر این امر اذعان داشت که ادامۀ رفتار با غیر یهودیان در سرزمینهای اشغالی به مثابه یک طبقۀ فروردین جامعه، مغایر اصول اخلاق و عدالتی است که مردم سالاریها بر شالودۀ آن استوارند.

شاید جدیﺗﺮین قصور در گفتگوهای کمپ دیوید، عدم توضیح کتبی قول شفاهی بگین در مورد توقف شهرک سازی در خلال گفتگوهای بعدی صلح بود.

اگر چه این عهدنامۀ بسیار مهم صلح هرگز نقض نشد، اما از زمانی که من کاخ سفید را ترک کردم، مصرحات دیگری از موافقتنامۀ ما که در همین حد مهم بود، اجرا نشده باقی ماند. اسرائیل هرگز خود مختاری قابل ملاحظهﺍی به فلسطینیان نداد، و رهبران اسرائیل به جای عقب کشیدن نیروهای نظامی و سیاسی خود، سلطۀ خود را بر سرزمینهای اشغالی سختﺗﺮ کردند.

از نظر مناخیم بگین، عهدنامۀ صلح با مصر، اقدام مهمی برای اسرائیل بود؛ اما اسرائیل به لطائف الحیل از قول و قرارهای رسمی خود در مورد ساحل غربی و فلسطینیان احتراز یا آنها را عمداً نقض میﻛﺮد. اسرائیل با این عهدنامۀ دو جانبه، قدرت قابل ملاحظۀ مصر را از معادلۀ نظامی خاورمیانه خارج ساخت و بدین ترتیب، برای یک اقلیت متعهد و پر حرارت از شهروندانش آزادی بازیافتهﺍی برای پی گیری اهداف خود جهت مصادره، اسکان و ساخت استحکامات در سرزمینهای اشغالی فراهم آورد. فعالیت شهرک سازی اسرائیل هنوز موجب نگرانی بسیار است، و در سال 1980 قطعنامه 465 ملل متحد که به اتفاق آرا به تصویب رسید، از اسرائیل خواست شهرکهای موجود در سرزمینهای اعراب را که از 1967 اشغال شده، از جمله شرق اورشلیم، برچیند.

 

بازیگران اصلی

وقتی یهودیان استقلال خود را به عنوان یک کشور اعلام کردند، اعراب اقدام به حملۀ نظامی نمودند؛ اما شکست خوردند. خطوط تحدید حدود ترک مخاصمۀ 1949 به مرزهای کشور جدید اسرائیل تبدیل و از سوی اسرائیل و ایالات متحده پذیرفته و از سوی ملل متحد به رسمیت شناخته شد.

وقتی بریتانیا در سال 1922 در فلسطین سرشماری کرد، حدود 84 هزار نفر یهودی، و 670 هزار نفر عرب در این سرزمین زندگی میﻛﺮدند، که 71 هزار نفر از آنان مسیحی بودند. این ارقام تا زمان تقسیم منطقه توسط ملل متحد، افزایش یافت و به حدود 600 هزار نفر یهودی و 1.300.000 نفر عرب رسید، که 10 درصد آنان مسیحی بودند. در خلال جنگ 1948 و بعد از آن، حدود 420 روستای فلسطینی در سرزمینی که بعدها به کشور اسرائیل تبدیل شد، تخریب گردید و حدود 700 هزار نفر از سکنۀ فلسطینی آنها گریختند یا اخراج شدند.

اما تنها بعد از اعلام طرح اسرائیل برای انحراف آب از دریای جلیل و رود اردن برای آبیاری غرب اسرائیل و صحرای نگب بود که نخستین گردهمایی رهبران اعراب در سال 1964 برگزار و سازمان آزادی بخش فلسطین رسماً تشکیل شد.

براساس برآورد ملل متحد، تا این زمان 1.300.000 نفر فلسطینی آواره شده بودند که یک چهارم آنان در اردن، حدود 150 هزار نفر در هر یک از کشورهای لبنان و سوریه، و بقیه بیشتر در اردوگاهﻫﺎی آوارگان ساحل غربی و غزه زندگی میﻛﺮدند.

در نتیجۀ این برخورد، 320 هزار نفر عرب دیگر مجبور به ترک مناطق بیشتری که در سوریه، مصر، اردن و فلسطین به اشغال اسرائیل در آمده بود، گردیدند.

در حال حاضر، برآورد میﺷﻮد که از حدود 4/9 میلیون فلسطینی، 7/3 میلیون نفر در ساحل غربی و غزه 200 هزار نفر در اورشلیم شرقی، 3 میلیون نفر در اسرائیل و 5/4 میلیون نفر در دیگر کشورها زندگی میﻛﻨﻨﺪ.

حملات چریکی موجب مقابله سریع اسرائیل میﺷﺪ که بیشتر آن، متوجه غیر نظامیان لبنانی بود، که هر چه بیشتر از مهمانان پر درد سر خود منزجر میﺷﺪند.

اگر چه یهودیان از حقوقی برابر مسلمانان برخوردار نبودند، اما مسیحیان و یهودیانی که در کشورهای اسلامی زندگی میﻛﺮدند، اغلب در مقایسه با غیر مسیحیان در حوزه حاکمان مسیحی، در وضعیت بهتری قرار داشتند؛ زیرا پیامبر اسلام به پیروان خود توصیه کرده بود که با تأیید منشأ مشترک دینشان که از ابراهیم آغاز میﮔﺮدد، پیامبران آنها را محترم شمرده و از پیروان آنها حمایت کنند.

در اروپای قرن نوزدهم، ناسیونالیسم به نیرویی قوی تبدیل شد، و با تأثیر بر یهودیانی که در اروپا زندگی میﻛﺮدند، آنان را به آغاز جنبش صهیونیسم سوق داد.

اگر چه اطلاعات دقیقی در دسترس نیست، برآورد میﺷﻮد که در سال 1880، تنها 30 هزار نفر یهودی در فلسطین بودند، که در میان 600 هزار نفر عرب مسلمان و مسیحی به شکل متفرق زندگی میﻛﺮدند. تا سال 1930، شمار آنها به بیش از 150 هزار نفر افزایش یافته بود.

آن طور که از اطلاعات رسمی بریتانیا برداشت میﺷﻮد، امواج دیگری از مهاجرت یهودیان و غیر یهودیان به فلسطین نیز وجود داشت: جمعیت عرب از 760 هزار نفر در سال 1931، به 1.237.000 نفر در سال 1945 افزایش یافت، که بیشتر به دلیل افزایش فرصتهای اقتصادی جذب میﺷﺪند، حال آنکه در همین مدت، شمار یهودیان، اساساً به دلیل آزار و اذیت در اروپا، به 608 هزار نفر افزایش یافت.

زمانی که وطن باستانی این ملت میان اردن و مصر تقسیم میﺷﺪ، رهبران عرب یا جامعۀ بین المللی توجه خاصی نسبت به ایجاد کشور جداگانۀ فلسطین نداشتند.

اسرائیل به ناچار یکی از قدرتمندترین نیروهای نظامی را در جهان حفظ کرده و توانسته بر مخالفان خود غالب آید؛ اما هیچ یک از این چند جنگ، علل اساسی این مناقشات را مرتفع نکرده است. طبق ارقام رسمی اسرائیل، از زمان تأسیس این کشور، حدود 22 هزار اسرائیلی در برخوردهای نظامی جان خود را از دست دادهﺍند. در خلال بیشتر برخوردها، تعداد تلفات اعراب سه یا چهار برابر بیش از تلفات اسرائیل بوده است.

 

همسایگان دیگر

اسرائیل در خلال جنگ شش روزۀ سال 1967، ارتفاعات جولان را از سوریه گرفت و در سال 1981 قانونی را به تصویب رساند که به نظر میﺭسد تلویحاً به معنی حاکمیت دائمی بر منطقه است.

وقتی در بهار سال 1973 روزالین و من نخستین بار اردن را دیدیم، از میان سیمهای خاردار از ساحل غربی به مزارع سرسبز آن سوی رود اردن میﻧﮕﺮیستم. از ما به عنوان مهمانان گلدامایر- نخست وزیر اسرائیل – در محل عبور پل آلنبی استقبال شد. در آنجا شاهد جریان عظیم و بی وقفۀ مردمی بودیم که میان دو کشور رفت و آمد میﻛﺮدند. بازرسی مرزی سطحی بود و این صحنۀ پر جنب و جوش، تقریباً حال و هوای جشنها را داشت. در سال 1983 بعد از آنکه رئیس جمهور شدم به پل آلنبی بازگشتم.

صفها صدها یارد امتداد یافته بود؛ ردیف نابرابری از خودروها و چادرها دیده میﺷﺪ، گویی که ظاهراً بعض مردم و محصول آنها روزها در آنجا منتظر بودهﺍﻧﺪ. احساس تنفر و خصومت در هر دو جهت مشهور بود.

وقتی به میانۀ پل رسیدیم، تعارفی میان مأموران دو کشور که چهرهﻫﺎیی چون سنگ داشتند، رد و بدل نشد.

برای عبدالله به تاج دیگری نیاز بود؛ بنابراین از بخشی از بیابانهای دور دست تحت الحمایگی فلسطین، امیرنشینی به نام «ماورای اردن» ایجاد شد و عبدالله تاج آن را بر سر نهاد؛ اما اقتدار چندانی نداشت.

بعض آنان از پذیرش مسکن دائمی خودداری میﻛﺮدند و مدعی بودند که تنها وطن آنان در فلسطین است.

اگر چه میان اعراب اعتراضات سختی نسبت به پذیرش دولت اسرائیل وجود داشت، اما گزارش شده که عبدالله مخفیانه با اسرائیلیان ملاقات میﻛﺮد. در ماه ژوئن سال 1951، عبدالله در برابر چشمان نوهﺍش، حسین بن طلال، به دست یک فلسطینی افراطی در تپۀ هیکل در اورشلیم به قتل رسید و کمی بیش از دو سال بعد، پسر جوان که 18 ساله شده بود، به شاهی رسید. تا این زمان نیمی از کرسیهای پارلمان و همان نسبت از مناصب عالی دولتی به فلسطینیان داده شده بود. شاه جوان به اعمال فشار برای کسب استقلال اردن ادامه داد و در سال 1956 دستور داد مقامات و کارکنان بریتانیایی از اردن بروند. این اقدام، مردم پسندترین تصمیم دوران سلطنت او بود.

در عین حال، حدود 250 هزار آوارۀ اضافی از ساحل غربی در ساحل شرقی رود اسکان داده شدند.

بسیاری از مصریان در مقابل فشار برای برخورد با نظر مساعد نسبت به همسایۀ خود، میﭘﺮسند: «کدام اسرائیل؟» امروزه مصریان با نگرانی فزاینده در توصیف این سرزمین، میﮔﻮیند که پر از «بیغولهﻫﺎی جدید و کوچک اسرائیلیان مسلح است که به اعراب اطراف خود به چشم دشمن میﻧﮕﺮند»

تصمیم نهایی رهبران اسرائیل برای حفظ سرزمینهای اشغالی و الغای عهدنامۀ صلح اسرائیل و مصر 1979، ضربۀ مهلکی است بر صلح پایدار در منطقه. این اقدام امور خاورمیانه را به وضعیت سابق باز میﮔﺮداند: یک اسرائیل منزوی در محاصرۀ دشمنان متحد و آشتی ناپذیر عرب، که با آماده سازی خود، صبورانه در انتظار فرصت دیگری برای وارد ساختن ضربه نهایی خود هستند.

در حمله به لبنان در سال 1982 پاسخی نگران کننده از منبعی غیرقابل استیضاح در اورشلیم دریافت شد:« ما چراغ سبز واشنگتن را داشتیم». مشاور امنیتی ریگان موافقت رسمی با این حمله را انکار کرد؛ اما رضایت ضمنی غیر رسمی، تنها چیزی بود که لازم داشتند.

چند روز بعد، بیش از هزار فلسطینی غیر مبارز و مسلمان لبنانی در اردوگاهﻫﺎی آوارگان صبراو شتیلا که تحت کنترل متحدان اسرائیل قرار داشت، به قتل رسیدند، که آریل شارون- وزیر دفاع اسرائیل – مسئول آن شناخته شد.

با تصویب امریکا و در تلاشی ظاهراً بیﺛﻤﺮ برای تخریب توان نظامی حزب الله، اسرائیل حضور نظامی قوی خود را در جنوب لبنان حفظ کرد.

 

عصر ریگان، 89-1981

مخفی نبود که بگین و من اختلافات علنی بسیاری در زمینۀ تفسیر توافقات کمپ دیوید و تهاجم اخیر اسرائیل به لبنان داشتیم. متأسفانه این اختلافات به اختلافات شخصی نیز انجامید.

به نظر میﺭسید حتی خوشﺑﻴﻦترین مقامات دولتی نیز امید کمی به یک توافق دائمی موجد صلح و ثبات، داشته باشند.

به عنوان مثال اسحاق شامیر، ضمن یک سخنرانی رسمی در حمایت از ائتلاف لیکود، اظهار داشت که به اعتقاد او ریشۀ مناقشات خاورمیانه ارتباطی به اسرائیل ندارد و حل مناقشۀ اعراب و اسرائیل احتمالاً فاقد تأثیری بر ثبات منطقه است. او اهمیت مسأله فلسطین را به حداقل رساند و یهودیان را حاکمان طبیعی فلسطین، ساحل غربی و غزه، و برخوردار از حق و اجبار برای تداوم اشغال منطقه دانست. وطن مناسب اعراب فلسطینی را باید در اردن جست و مرزهای پیش از 1967 اسرائیل، فاقد معنی است. آریل شارون از این نیز فراتر رفته، خواستار براندازی شاه حسین در جهت ایجاد رژیم فلسطین در اردن شد، حتی اگر ریاست آن، با یاسر عرفات باشد. او اضافه کرد، ساحل شرقی اردن «از آن ماست، اما در دست ما نیست؛ درست همان طور که شرق اورشلیم تا قبل از جنگ شش روزه چنین بود.»

اگر چه مقامات اسرائیل رسماً میﮔﻔﺘﻨﺪ که هر گفتگویی برای صلح باید در چهارچوب کمپ دیوید انجام گیرد، اما اغلب اعضای حزب حاکم بگین، (یعنی حزب لیکود)، هرگز امتیازاتی را که او در خلال مذاکرات فشرده با من داده بود، تأیید نکردند.

آباابان – وزیر سابق امور خارجه اسرائیل – خاطر نشان ساخت:« متأسفانه روشن است که سیاست دولت اسرائیل آن قدر از کمپ دیوید دور شده که وقتی سخنگوی لیکود به این توافقنامه اشاره میﻛﻨﺪ، مانند آن است که کازانوا در مورد فرمان هفتم سخن گوید». [کازانوا، ماجراجوی ایتالیائی که به دلیل کثرت معشوقهﻫﺎیش شهرت دارد. در فرمان هفتم آمده است که « بر زن همسایهﺍﺕ طمع مورز»]

حتی خوش بین ترین افراد اعتقاد داشتند که با گسترش شهرکها و ادامه مبارزۀ یهودیان و اعراب برای تصرف همان تپه، همان مزرعه و همان آب، به ناچار مبارزه جویان هر دو طرف، فعالﺗﺮ خواهند شد.

 

دیدارهای من با فلسطینیﻫﺎ

به من اطلاع دادند پس از آنکه یکی از پسرهای خانوادهﺍی فلسطین اخیراً نظری در انتقاد از اشغال اسرائیل اظهار داشته، پنج کامیون پرتقال پدر را به مدت چند روز در پل آلنبی به اردن نگه داشتهﺍند تا میوهﻫﺎ فاسد شود.

در ارزیابی این ادعاها، سازمان حقوق بشر اسرائیل، توضیح میﺩاد که در ازای هر فرد محکوم به مشارکت در حمله به اسرائیل، به طور متوسط دوازده خانوادۀ بیﮔﻨﺎه خانهﻫﺎیشان را از دست دادهﺍند، که بدان معنی است که تقریباً نیمی از خانهﻫﺎی تخریب شده، هرگز در تصرف فرد مظنون به مداخله در خشونت علیه اسرائیل، حتی پرتاب سنگ، نبوده است !

بتسلم نتیجه گرفت:« سیاست تخریبهای تنبیهی اسرائیل، شامل نقض شدید حقوق بین المللی بشر و بنابراین یک جنایت جنگی است. دیوان عالی اسرائیل با توسل به انواع «آکروبات بازیهای» قانونی، از بررسی قضایی موضوع امتناع ورزیده، و به عنوان مهر تأیید سیاست غیرقانونی اسرائیل عمل کرده است.»

آنان خاطر نشان ساختند که سیاست نگهداری هزاران زندانی، تقریباً همۀ خانوادۀ فلسطینی را درگیر ساخته، که عامل اصلی تشدید انزجار است.

آنان ادعا میﻛﺮدند که اگر محصولاتشان رقیب محصول اسرائیل باشد، اجازه فروش کالاها یا محصولات زراعی خود را در اسرائیل ندارند.

میوه، گل و سبزیهای فاسد شدنی متعلق به خانوادهﻫﺎی فعالان، اغلب آنقدر در محل پل آلنبی نگه داشته میﺷود تا ضایع گردد؛ در بعضی مناطق زارعان اجازه نداشتند به جای درخت میوهﺍی که در باغشان خشک میﺷﺪ، درخت جدیدی بکارند. بیشتر شکایات دردمندانۀ آنان، دربارۀ چند هزار درخت قدیمی زیتون بود که اسرائیلیان آنها را میﺑﺮیدند. دسترسی به آب، موضوعی ثابت بود. هر شهرک نشین اسرائیلی پنج برابر همسایۀ فلسطینی خود آب مصرف میﻛﻨﺪ، ضمن آنکه بهای هر گالن آب برای فلسطینی چهار برابر اسرائیلی است. آنان عکسهای استخرهای شنای اسرائیلیان را به ما نشان دادند که در مجاورت یک روستای فلسطینی است که آب آشامیدنی را با کامیون به آن حمل و با سطل تقسیم میﻛﺮدند. بیشتر شهرکهای بالای تپه بر روی زمینهای کوچکی بنا شده است، و بنابراین فاضلاب تصفیه نشده آنها در مزارع و روستاهای اطراف تخلیه میﺷﻮد.

یکی از ناگوارترین شکایات آنها از این بود که کمک خارجی از کشورهای عرب و حتی وجوه ارسالی توسط دولت امریکا برای مقاصد بشر دوستانه، در میانۀ راه توسط مقامات متوقف و به نفع اسرائیلیان، از جمله جهت ساخت شهرک در جوامع فلسطینی، مصرف میﺷﻮد. آنان ادعا کردند که دولت وجوهی را که توسط آژانس توسعه بین المللی (امریکا) جهت استفاده در مرکز نگهداری کودکانه عقب افتاده در غزه، و وجوهی را که توسط اردن و دیگر کشورهای عرب برای آموزش و توسعۀ صنعت جوجه کشی در بعض جوامع فقیرتر در ساحل غربی ارسال شده بود، ضبط کرده است.

من ترتیبی برای ملاقات با آرون باراک دادم که یکی از قهرمانان کمپ دیوید بود و بعدها رئیس دیوان عالی اسرائیل شد. ما در رستوران هتل ملاقات کردیم، و من با ارائه فهرستی از دغدغهﻫﺎی ناشی از بدرفتاری با فلسطینیان آغاز کردم و به موضوع کامیون پرتقال و آمبولانسها اشاره کردم. باراک سریعاً خاطر نشان ساخت که بحث پیرامون موارد خاص، برای او جایز نیست؛ اما توضیح داد که قوۀ قضاییه باید بر روی خط باریکی در میان آنچه در اوضاع خاص اشغال نظامی مناسب است و حفظ حقوق مردم در ساحل غربی و غزه، گام بر دارد. به علاوه دادگاهﻫﺎ میﺗﻮانند تنها به رسیدگی پروندهﻫﺎیی بپردازند که در آن مطرح میﺷﻮد. او پذیرفت که برای فلسطینیان شاکی آسان نیست که راه خود را در این مسیر پیچاپیچ قانونی بیابند؛ اما گفت که دیوان عالی همواره تلاش کرده که در دعاوی غیر نظامی در حیطۀ عمل خود، عدالت را محقق سازد. از رئیس دیوان عالی پرسیدم: آیا رفتار با فلسطینیان را عادلانه میﺩﺍند، و او پاسخ داد که با دعاویی مطروح دیوان عالی، منصفانه برخورد میﻛﻨﺪ؛ اما از اختیار آغاز اقدام حقوقی برخوردار نیست. از او پرسیدم: آیا مسئولیتی برای تحقیق پیرامون وضعیت کلی در خود احساس میﻛﻨﺪ، و او جواب داد که هنگام صدور رأی در مورد موضوعات منفرد که در دادگاه مطرح میﺷﻮد، هر چه بتواند، انجام میﺩهد. باراک گفت: مقررات قانونی خاصی درباره سرزمینهای اشغالی وجود دارد و اعتراف میﻛﻨﺪ که بسیاری از موضوعات حساسﺗﺮ به دادگاهﻫﺎی نظامی احاله میﮔﺮدد. وقتی از او درخواست کردم ارزیابی شخصی خود را در مورد وضعیت موجود در ساحل غربی و غزه بیان دارد، گفت: سالهاست که به منطقه سفر نکرده و برنامهﺍی برای دیدار از آنجا ندارد. به او خاطر نشان ساختم که اگر بخواهد تصمیمی اتخاذ کند که بر زندگی مردم مناطق اشغالی تأثیر داشته باشد، باید درباره نحوۀ زندگی آنان بیشتر بداند. با لبخند جواب داد:« من قاضیﺍم، نه بازجو».

 

موافقتنامۀ اُسلو

در واقع آنچه او، [یاسر عرفات]، از توافق اسلو به دست آورد، اطمینان از تشکیل شکلی از دولت فلسطین و ابقا در قدرت برای آن بود که بتواند امور فلسطینیان را در ساحل غربی و غزه اداره کند. اسرائیلیان بسیار بیشتر میﺧﻮاستند و آن را به دست آوردند.

 

انتخابات فلسطین،1996

آنان، [فلسطینیان]، قول دادند که انتخابات را مختل نسازند و خشونت را در آینده تقبیح نمایند، « مشروط بر آنکه اسرائیل دست از سرکوبگری بر دارد».

در اوائل صبح، معدودی رأی دهنده در اورشلیم شرقی بودند و حدود 50 پلیس اونیفرم پوش اسرائیلی در اطراف در ورودی و حتی در داخل دفاتر پست حضور داشتند و آشکارا از صورت فلسطینیانی که برای رأی دادن در صف ایستاده بودند، فیلمبرداری میﻛﺮدند. دو ناظر محلی دارای اعتبار نامه که در بزرگترین دفتر پست بودند، دستگیر شدند، و یکی از آنان در راه زندان کتک خورد.

استدلال دایان آن بود که افراد پلیس مانع ابراز خشونت از سوی اسرائیلیان راستگرا میﮔردند؛ اما روشن بود که رأی دهندگان فلسطینی را مرعوب ساختهﺍند و نهایتاً در اورشلیم، تنها حدود 1.600 رأی دهنده رأی خود را در شهر به صندوق انداختند (یا پست کردند).

در کل حدود 75 درصد همۀ ثبت نام شدگان رأی خود را به صندوق انداخته بودند و در غزه بیش از 85 درصد رأی داده بودند.

 

تلاشهای بیل کلینتون برای صلح

آریل شارون، موافقتنامۀ اسلو را «خودکشی ملی» خواند و اعلام داشت: «همه باید حرکت کنند، بدوند و هر تعداد تپه را که میﺗﻮانند، بگیرند و شهرکهای بزرگﺗﺮ بسازند؛ زیرا هر چه امروز بگیریم، از آن ما خواهد ماند. … هر چه را نگیریم، نصیب آنان خواهد شد».

در ماه اکتبر 1998، یک کنفرانس سران، به مدت نه روز در مزرعۀ وای، در مری لند تشکیل شد که در طول آن، توافقاتی حاصل گشت؛ از جمله جاﺑﻪجایی سربازان اسرائیلی، ترتیبات امنیتی، آزادی زندانیان و از سرگیری وضعیت دائمی مذاکرات؛ اما چند هفته بعد، کابینۀ اسرائیل رأی بر تعویق اجرای یادداشت رودخانۀ وای داد.

در ماه سپتامبر سال 2000، تأیید اکراه آمیز باراک، آریل شارون، به همراهی چند صد پلیس به مجموعۀ تپۀ هیکل، مسجد صخره و مسجد الاقصی رفت و در آنجا اعلام کرد: این مکان مقدس اسلامی در کنترل دائمی اسرائیل باقی میﻣﺎند.

در همان حال که کلینتون برای پیشبرد صلح تلاش میﻛﺮد، تعداد شهرکها در سرزمینهای اشغالی 90 درصد افزایش یافت که حداکثر افزایش، در دورۀ نخست وزیری ایهود باراک بود.

در حدود یک صد پست بازرسی نظامی، فلسطین را کاملاً احاطه کرده و راههایی را که به جوامع فلسطین منتهی شده یا از میان آنها عبور میﻛﻨﺪ، مسدود میﺳﺎزد که بر آنها باید تعداد بیﺷﻤﺎری جادهﻫﺎی دیگر را افزود که به وسیلۀ مکعبﻫﺎی بتونی بزرگ یا پشتهﻫﺎی خاک و سنگ بسته شده است.

دکتر حنان اشروی – سخنگوی ارشد فلسطینیان و مسئول ارتقای صلح و حقوق بشر – به ادعای اسرائیل پاسخ داد:

«تا امروز از یک سو موفق شدهﺍند فرایند صلح را گروگان این ذهنیت قرار دهند، و از سوی دیگر، با انجام اقدامات تحریک آمیز، مانند گلوله باران، بمباران، تخریب خانهﻫﺎ، قطع درختان، تخریب کشتزارها، قتل رهبران سیاسی، محصور ساختن همۀ فلسطینیان در حالت بیﺗﺤﺮکی کامل یا بهتر است بگوییم زندان، موجد تحریک خشونت بسیار بودهﺍند. و آنگاه نمیﺩانند چرا برخی فلسطینیان، در مقابل مردمی که آنان را به اسارت گرفتهﺍند، دست به اعمال خشونت آمیز میﺯنند. آنگاه مایلند عدم خشونت فلسطینیان را به پیش شرط انجام گفتگو قرار دهند، چه برسد به تشکیل یک کشور !»

 

عصر جرج واکر بوش

در واکنش به فشار قوی بین المللی برای شکستن این بن بست پرهزینه، در ژوییۀ 2002 جرج بوش راه حلی متضمن تشکیل دو کشور را برای مناقشات اسرائیل و فلسطین اعلام کرد.

فلسطینیان نقشۀ راه را به طور کامل پذیرفتند؛ اما دولت اسرائیل چهارده قید و پیش شرط اعلام داشت که بعض آنها مانعی بر سر راه هر گفتگوی صلح نهایی بود. قید و شرطهای اسرائیل شامل بود:

  1. انحلال همۀ زیر گروهﻫﺎی فرعی مبارزه جوی فلسطینی، جمع آوری همۀ سلاحﻫﺎی غیرقانونی و امحای آنها؛
  2. توقف تحریک علیه اسرائیل؛ اما نقشۀ راه نمیﺗﻮاند مقرر دارد که اسرائیل باید خشونت و تحریک علیه فلسطینیان را متوقف سازد؛
  3. کنترل اسرائیل بر فلسطین، از جمله ورود و خروج همۀ اشخاص و بار، به اضافۀ فضای هوایی و طیف الکترومغناطیسی؛
  4. عدول از حق بازگشت آوارگان به اسرائیل؛
  5. هیچ بحثی پیرامون شهرکهای اسرائیلی در یهودیه، سامره و غزه یا وضعیت تشکیلات فلسطین و نهادهای آن در اورشلیم انجام نگیرد؛
  6. هیچ اشارهﺍی به مصرحات اصلی قطعنامه 242 ملل متحد نشود. نتیجه عملی این همه، آن بود که نقشۀ راه صلح موضوعیت خود را از دست داد، تنها با دو نتیجه: اسرائیل توانست با طرح رشتۀ بیﭘﺎیانی از پیش شرطهایی که هرگز قابل تحقق نیست، از آن به عنوان یک تاکتیک تأخیری استفاده کند، و در ضمن به اجرای یک طرفۀ اهداف خود ادامه دهد؛ و ایالات متحده توانست این برداشت را ایجاد کند که مداخلۀ مثبتی در «فرایند صلح» داشته است؛ فرایندی که بوش اعلام کرده در دوران ریاست جمهوری او تحقق نخواهد یافت.

 

ابتکار ژنو

رهبران تلاشهای ژنو بیلین – معاون نخست وزیر سابق اسرائیل – و یاسرعابدربه، وزیر سابق اطلاعات و فرهنگ فلسطین، بودند. در ماه اکتبر سال 2001 بیلین از من دعوت کرد که دخالت کنم. در اکتبر 2003 پیش نویس توافقات آماده شد و در ماه دسامبر 2001 در یک سخنرانی توافق را اعلام کردم. ابتکار ژنو، مرزهای امن اسرائیل و تشکیل دولت فلسطین را اعلام میﻛﺮد. این ابتکار مورد تأیید 80 رهبر جهان قرار گرفت.

تعداد 8.000 شهرک نشینی که در میان 1.300.000 فلسطینی زندگی میﻛﺮدند، معادل 40 درصد زمینهای قابل کشت و بیش از یک دوم منابع آب را در اختیار داشتند و 12 هزار سرباز برای دفاع از حضور آنان لازم بود.

 

انتخابات فلسطین، 2005

وقتی در نهایت تهدید کردم که یک مصاحبه مطبوعاتی بین المللی ترتیب میﺩهم، دفتر نخست وزیر موافقت کرد که فهرستها را نادیده بگیرند و اجازه دهند همۀ اشخاص ثبت نام شده در اورشلیم در هر حوزهﺍی رأی بدهند؛ اما تنها ناظران بین المللی و نه فلسطینی، میﺗﻮانستند بر این فرایند نظارت کنند.

این دیوار با احاطۀ درۀ رود اردن اشغالی توسط اسرائیل، مناطق وسیعی را به نفع اسرائیل ضبط کرده و فلسطینیﻫﺎی باقی مانده در بقیه ساحل غربی را محاط میﺳﺎزد. این کار، دسترسی فلسطینیﻫﺎ را به جهان خارج شدیداً محدود میﻧﻤﺎید. برای این دیوار، نام «دیوار زندان» بیش از «حصار امنیتی» وافی به مقصود است.

در سال 1948، جمعیت بومی غزه 90 هزار نفر بود؛ تا سال 1967 جمعیت آن بیش از سه برابر شد و امروزه به بیش از 1.400.000 نفر بالغ میﺷﻮد؛ یعنی در هر کیلومتر مربع آن، 3.700 نفر زندگی میﻛﻨﻨﺪ. اگر چه در مناطق مادر شهری، تراکم جمعیت بیشتر است، اما این منطقه به عنوان یک موجودیت خودکفا، شبیه یک ایالت کوچک و منزوی است که به وسیله چهل کیلومتر از خاک اسرائیل، از ساحل غربی منفک میﮔﺮدد.

این جمعیت از زمان «عقب نشینی» اسرائیل، در محاصره یک دیوار حائل قرار دارد که تنها رخنه در آن، پستهای بازرسی تحت کنترل اسرائیل است، و فقط از طریق یک راه به جهان خارج دسترسی دارد، که آن هم تنها برای عبور پرسنل به صحرای سینای مصر است، و بدین ترتیب عملاً در سرزمین خود خفه شده است.

 

انتخابات فلسطین و اسرائیل، 2006

اینک حماس مناصب محلی بسیاری را در دست داشت و مقامات فعلی آن از هر اتهام فساد مبرا بودند، و به مدت 16 ماه، تعهد به آتش بس را – که خود آن را «هدنه» میﺧﻮاندند – با دقت رعایت کرده بودند.

عباس گفت سیاست اسرائیل مانع آموزش و تجهیز نیروی امنیتی است و تنها 10 درصد پرسنل آن سلاح کمری یا تجهیزات مخابراتی دارند.

همان مضایق سخت از سوی اسرائیل تحمیل شده بود تا رأی گیری را در اورشلیم شرقی به حداقل برساند.

نظرسنجی انجام شده بعد از انتخابات، نشان داد 73 درصد فلسطینیان از فرایند صلح شامل دو کشور با اسرائیل حمایت میﻛﻨﻨﺪ؛ اما اغلب احساس میﻛﺮدند که تا حل بعض موضوعات مربوط به وضعیت نهایی، حماس باید از شناسایی اسرائیل خودداری کند.

به همین ترتیب، نتیجۀ دلگرم کنندۀ نظرسنجی ماه مارس سال 2006، که توسط مؤسسه تحقیقاتی ترومن در دانشگاه یهود انجام شد، نشان داد که 62 درصد اسرائیلیان از گفتگوی مستقیم با حماس جانبداری میﻛﻨﻨﺪ.

هنیه – نخست وزیر فلسطین – اعلام داشت، دولت حماس به ریاست او «آمادۀ گفتگو» با اعضای گروه چهار جانبه است و گفتگوهای مستقیم عباس و اولمرت را مورد تأیید قرار میﺩهد و اضافه کرد: در صورت حصول توافقات رضایت بخشی که به تصویب مردم فلسطین برسد، حماس موضع عدم پذیرش خود را تغییر خواهد داد.

پاسخ اسرائیل که توسط وزیر دفاع داده شد، آن بود که در صورت یک حملۀ خشونت آمیز دیگر از سوی حماس به اسرائیلیان، همۀ 74 نماینده حماس در پارلمان را هدف قرار داده و به قتل خواهد رساند !

 

دیواری به منزلۀ زندان

مطابق این برنامه، پیش بینی شده که این دیوار حداقل سه ونیم مرتبه طولانیﺗﺮ از مرزهای شناخته شده بین المللی باشد و مستقیماً از میان روستاهای فلسطینی گذشته و خانوادهﻫﺎ را از باغها و مزارعشان جدا سازد، به طوری که 375 هزار فلسطینی را در طرف «اسرائیلی» دیوار و 175 هزار نفر را در بیرون اورشلیم قرار دهد. یک مثال، آنکه این دیوار پیچاپیچ، تقریباً شهر فلسطینی قلقیلیه را با 45 هزار نفر سکنۀ آن تماماً محاط میﺳﺎزد، در حالی که بیشتر زمینهای شهروندان و حدود یک سوم منابع آب آن، به وسیلۀ اسرائیل مصادره شده است. تقریباً همین شیوۀ احاطه، گریبانگیر 170 هزار شهروند بیت لحم – زادگاه مسیح – شده است.

قبل از آغاز ساخت دیوار، ابتدا باید با بولدوزر یک نوار عریض را در جوامع محل عبور دیوار، مسطح کرد. علاوه بر مصالح بتونی و الکتریکی مورد استفاده در ساخت دیوار، در کنار هر دیوار خندقهایی به عمق 2 متر، جادهﻫﺎیی برای عبور خودروهای گشتی، حسگرهای الکترونیکی زمینی و حصاری، تصویربرداری حرارتی و دوربینﻫﺎی ویدئو، برجهای مختص تک تیر اندازان، و سیم خاردار همه و همه در زمینهای فلسطینی تعبیه شده است. منطقه میان حصار حائل و مرز اسرائیل برای مدتی نامشخص، منطقۀ بستۀ نظامی اعلام گردیده است. بنا بر دستور العمل اسرائیل، هر فلسطینی با بیش از 12 سال سن که در منطقه بسته زندگی کند، باید «اجازه اقامت دائم» از تشکیلات غیرنظامی اخذ نماید تا بتواند به زندگی در خانهﻫﺎی خود ادامه دهد. آنان را بیگانه و محروم از حقوق شهروندان اسرائیل، محسوب میﺩارند.

جورج بوش گفت: «فکر میﻛﻨﻢ دیوار، یک مسأله است. ایجاد اعتماد میان فلسطینیان و اسرائیل، با وجود دیواری که مانند مار در میان ساحل غربی میﺧﺰد، بسیار دشوار است». دیوان دادگستری بین المللی که اساساً به عنوان بازوی قضایی نظام ملل متحد، از سال 1945 به انجام وظائف خود مشغول بوده است، در ماه ژوییه سال 2004، در رأی خود ساخت دیوار حائل را در ساحل غربی اشغالی فلسطینیان توسط دولت اسرائیل، غیر قانونی دانست. حتی قاضی توماس بوئر گنتال امریکایی که تنها رأی منفی را داد، اعتراف کرد که فلسطینیان تحت اشغال و از حق تعیین سرنوشت خود برخوردارند، و اسرائیل مجبور به التزام به حقوق بین المللی بشر است و در اینکه ساخت دیواری غیر قابل عبور برای محافظت از شهرکهای ساحل غربی از مصادیق دفاع مشروع باشد، تردیهای جدی وجود دارد.

دیوان از اسرائیل خواست ساخت دیوار را متوقف سازد، و آنچه را پیشتر در مناطقی در ورای مرزهای شناخته شدۀ بین المللی اسرائیل ساخته، برچیند و نسبت به پرداخت غرامت به فلسطینیانی که به دلیل ساخت دیوار متحمل خسارت شدهﺍند، اقدام نماید. دیوان عالی اسرائیل، رأی دیوان دادگستری بین المللی را نپذیرفت؛ اما این نکته را پذیرفت که ساحل غربی در «اشغال خصمانۀ» اسرائیل قرار دارد و «قانون اشغال خصمانه… شرایطی» را بر قدرت نظامی، حتی در موضوعات مربوط به امنیت، «تحمیل میﻧﻤﺎید».

کشیش آن، پدر کلدیو گیلاردی، میﮔﻮید: «نهصد سال در اینجا تحت حکومت عثمانی، بریتانیا، اردن، و اسرائیل زندگی کردیم و هرگز هیچ کس مانع آمدن و عبادت مردم نشد. شرم آور است ! این دیوار نیست، این مرز است. چرا حقیقت را نمیﮔﻮیند؟»

پدر کلدیو در پاسخ به استدلال اسرائیل که دیوار برای دور نگه داشتن بمب گذاران انتحاری فلسطینی از اسرائیل است، نظری را اضافه میﻛﻨﺪ که کل مسیر دیوار را توصیف میﻛﻨﺪ: «دیوار، فلسطینیان را از یهودیان جدا نمیﺳﺎزد، فلسطینیان را از فلسطینیان جدا میﺳﺎزد ! »

منطقۀ واقع در امتداد رود اردن که اینک طبق برنامه، به عنوان شاخۀ شرقی محصور سازی فلسطینیان انتخاب شده، یکی از حاصلخیزترین و پر درآمدترین مناطق کشاورزی فلسطینیان است. در سال 1967 بیشتر ساکنان آن قهراً اخراج شدند و اسرائیل به این خانوادهﻫﺎی اصیل اجازۀ مراجعت نداده است. افسران گمرک اسرائیل فهرستی از نام آنان داردند و دقیقاً مراقبند تا مانع عبور آنان از هر نقطۀ کنترل مرزی بین المللی به سرزمین اشغالی گردند تا مبادا مدعی خانهﻫﺎ و مزارعشان گردند.

فلسطینیان آیندهﺍی خواهند داشت که پذیرش آن، برای آنان یا هر بخش مسئول جامعۀ جهانی غیرممکن است، و وضعیت دائمی اسرائیل، در برابر ملت محرومی که با تعدی میﺟﻨﮕﺪ، هر چه آشوبﺯدهﺗﺮ و نامطمئنﺗﺮ خواهد بود، و شمار نسبی شهروندان یهودی، در مقایسه با اعراب، در داخل اسرائیل و در فلسطین، از منظر جمعیت شناختی رو به کاهش خواهد داشت. این دورنمایی روشن برای اغلب اسرائیلیانی است که آن را تحریف ارزشهایشان قلمداد میﻛﻨﻨﺪ. حوادث اخیر مربوط با غزه و لبنان، حکایت از تشدید اجتناب ناپذیر تنش و خشونت در فلسطین و بروز تنفر و خصومت بیشتر جامعۀ جهانی نسبت به اسرائیل و امریکاست.

مطابق برآورد سازمانهای بین المللی حقوق بشر، از سال 1967 بیش از 630 هزار فلسطینی در سرزمینهای اشغالی، توسط اسرائیل بازداشت شدهﺍﻧﺪ که موجب تنفر عمیق در میان خانوادهﻫﺎی آن گردیده است. اگر چه اکثر زندانیان مرد هستند، اما تعداد زیادی زن و کودک در میان زندانیان وجود دارد. کودکان 12 تا 14 ساله حداکثر به شش ماه زندان محکوم میﺷﻮند و بعد از 14 سالگی، کودکان فلسطینی را با نقض حقوق بشر، مانند بزرگسالان محاکمه میﻛﻨﻨﺪ.

سینیوره گفت: «کشور، پاره پاره شده است. لبنان شایستۀ حیات است». سینیوره ضمن اظهار نظر در مورد مخالفت اسرائیل و امریکا با آتش بس فوری، از تاسیتوس – مورخ روم باستان – نقل کرد: «ویرانهﺍی ایجاد کردند و آن را صلح نامیدند». سعد حریری که پدرش نخست وزیر بود و این اعتقاد وجود دارد که به دست دوستان سوریه به قتل رسیده، فریاد کنان گفت: «امریکا و اسرائیل چه میﻛﻨﻨﺪ؟ مردم سالاری را ترویج میﺩهید و سپس میﮔﺫارید نابود شود !».

نیروی قدرتمند نظامی اسرائیل میﺗﻮاند با برخورداری از سکوت یا حمایت امریکا، زیر ساخت اقتصادی لبنان را نابود ساخته و تلفات سنگینی به غزه، لبنان و حتی کشورهای دیگر وارد آورد؛ اما اگر این تخریب رخ دهد، جنبشهای چریکی امکان بقا میﻳﺎبند، بیشتر متحد میﺷﻮند و از حمایت بیشتری برخوردار میﮔﺮدند.

یک نظرسنجی که سه هفته بعد از بمباران اسرائیل، به وسیلۀ مرکز اطلاعات و تحقیقات بیروت انجام شد نشان داد، 87 درصد مردم لبنان از نبرد حزب الله با اسرائیل حمایت میﻛﻨﻨﺪ. این رقم، 80 درصد مسیحیان لبنان را در برداشت؛ مسیحیانی که معمولاً به دوستی با اسرائیل متمایل و از نظر سیاسی، با مسلمان مبارزه جو مخالفند.

دولت ایالات متحده به مدت پنج هفته، با قدرت از اسرائیل حمایت، و آن را به بمباران لبنان تشویق کرد و مانع تلاش فرانسه و دیگر کشورها برای تحمیل آتش بس فوری گردید.

رهبران امریکا، به دلیل تشویق آشکار اسرائیل و تأمین سلاح برای این حملات اسرائیل و تأخیر در اجرای آتش بس که میﺗﻮانست مانع این خونریزی گردد، تقریباً آماج محکومیت جهانی قرار گرفتند.

سرتیپ یوسی کوپرواسر – رئیس برکنار شدۀ اطلاعات نظامی اسرائیل – اظهار داشت: شیخ حسن نصرالله، رهبر حزب الله، از احساس غروری که تا این حد برای بسیاری از اعراب و مسلمانان مهم است، استادانه بهرﻩبرداری کرد. کوپرواسر گفت پیام او این بود: «با آمادگی برای فداکاری، با آمادگی برای تحمل رنج… غرور از دست رفتۀ خود را بازیابید».

اگر بخواهیم به حل و فصل مبتنی بر مذاکره برسیم، گفتگوی مستقیم با محمود عباس رهبر فلسطین و رهبران دولت دمشق، لازم خواهد بود. عدم توجه به موضوعات و دیگر رهبران اصلی، این خطر را دارد که یک هلال بیﺛﺒﺎتی بیشتر ایجاد شود که از اورشلیم آغاز شده و از بیروت، دمشق، بغداد و تهران میﮔﺬرد.

 

خلاصه

دو عامل مترابط به تداوم خشونت و خیزشهای منطقهﺍی کمک کرده است: اغماض اقدامات غیرقانونی اسرائیل از سوی کاخ سفید مطیع و کنگرۀ خاضع ایالات متحده در خلال سالهای اخیر، و تمکین دیگر رهبران بین المللی که اجازه دادهﺍند این سیاست غیررسمی امریکا در خاورمیانه حاکم گردد.

از سوی دیگر، در اروپا، رهبران سیاسی و رسانهﻫﺎی خبری بسیار منتقد از سیاستهای اسرائیل هستند که بر دیدگاه مردم تأثیر دارند، امریکاییها از نطرسنجی ماه اکتبر سال 2003، روزنامۀ هرالد تریبون بین المللی متعجب و خشمگین شدند: 7.500 شهروند در 15 کشور اروپایی، اسرائیل را تهدید اصلی علیه صلح جهانی – جلوتر از کرۀ شمالی، ایران وافغانستان – میﺩانند.

ایالات متحده در بیش از 40 مورد از وتوی شورای امنیت ملل متحد برای متوقف ساختن قطعنامهﻫﺎی انتقادآمیز از اسرائیل، استفاده کرده است. بعض این وتوها باعث بیﺍعتباری ایالات متحده در سطح بین المللی شده، و تردیدی نیست که نبود تلاش مستمر برای حل موضوع فلسطین از جملۀ عوامل اصلی احساسات ضد امریکایی و فعالیت تروریستی در خاورمیانه و جهان اسلام است.

ایالات متحده با نادیده انگاری غیررسمی یا همدستی در مصادره و استعمار سرزمین فلسطین به وسیله اسرائیل، اعتبار بین المللی و حسن نیت خود را برباد داده و تروریسم جهانی ضد امریکایی را تشدید نموده است. اگر صلح مطرود شود، و اگر نظام سرکوب، نژادپرستی و خشونت پایدار مسلط گردد، فاجعهﺍی در انتظار مردم اسرائیل، مردم فلسطین و مردم جهان خواهد بود.

امکان نظر دادن وجود ندارد