دکتر محمد حسین رفیعی فنود
باغ سنگی
منوی سایت

جنگ، ثروت، دانايي – رابطه جنگ با توليد ثروت و «تمدن دانايي» در منطقه خاورميانه و شرايط ايران

از سال 1948 كه اسرائیل با غصب و زور و به كمك كشورهاي قدرتمند جهان تشكيل شد، منطقه خاورميانه در شرايط جنگي به‌سر مي‌برد. تاكنون بيش از 10 جنگ گسترده در منطقه اتفاق افتاده و پس از فروپاشي نظام پادشاهي در ايران، کشورهای افغانستان، پاكستان، تركيه، ليبي، عراق، سوريه، لبنان، يمن، عربستان و كشورهاي آفریقایی، مستقيم و غيرمستقيم، گسترده و محدود در شرايط جنگي يا تدارك جنگ به‌سر مي‌برند.

امريكا در تمامي جنگ‌هاي منطقه مستقيم و غيرمستقيم درگير بوده و هست. منطقه و كشورهاي همجوار يا پايگاه نظامي امريكا شده‌اند يا با آن در پديده جنگ و حواشي آن همكاري مي‌كنند. معناي ديگر اين حرف اين است كه منطقه استراتژيك و غني خاورميانه در 70 سال گذشته دائماً در شرايط جنگي و كشت‌وكشتار به‌سر برده و عملاً از توليد ثروت برپايه خلاقيت و توليد ـ و نه فروش موادخام ـ بازمانده است و به عبارت ديگر ده‌ها تريليون دلار عدم نفع داشته است. نتيجه اين جنگ‌ها عبارت بوده است از:

  1. توفيق روزبه‌روز اسرائيل و تضييع حقوق مردم فلسطين و حوزه عربي اسلامي؛
  2. تخريب كشورهاي منطقه و نابودي اندك زيرساخت‌هاي فراهم‌شده؛
  3. عقيم‌ماندن امر توسعه و توليد ثروت و عدم نفع برپايه توليد؛
  4. تضعيف فرهنگ بومي و القاي فرهنگ‌هاي جديد؛

در اين نوشتار سعي بر این است كه پديده ثابت 70 ساله جنگ در منطقه را با پديده توليد ثروت و امر توسعه و نقش موادخام (نفت، گاز، پتروشيمي) بررسي كنيم و تحولات آينده جنگ را پيش‌بيني كرده و رابطه آن را با توليد ثروت بكاويم. به گفته الوين و هايدي تافلر، اگر جنگ، «محور حيات اجتماعي انسان امروزي شده است» و از 1945 تا 1990، از 2340 هفته، فقط سه هفته در جهان جنگ نبوده و در اين فاصله حدود 160 جنگ رخ داده  که 2/7 ميليون سرباز و با احتساب غيرنظاميان بين 33 تا 40 ميليون نفر کشته شدند (درحالي‌كه در جنگ جهاني اول 4/8 ميليون سرباز كشته شده بود) اين پديده خشن، مخرب و نابودكننده شرايط زيست بهتر، بيش از پيش باید مطالعه شود. به‌خصوص در منطقه پرآشوب خاورميانه و محيط زندگي ما كه صداي جنگ‌هاي جديدي هم از دور شنيده مي‌شود. رابطه پديده جنگ با پديده عام‌تر توليد ثروت، اساس اين مقاله است.

تمدن و توليد ثروت

تاكنون برپايه منحصركردن تمدن‌ها و تكنولوژي‌هاي توليد ثروت و جنگ‌هاي وابسته به اين تكنولوژي‌ها در آن تمدن‌ها (و نه از ديدگاه‌هاي ديگري چون فرهنگ، روابط اجتماعي و تطور به شرايط طبقات) سه تمدن و نحوه توليد ثروت قابل تشخيص و تفكيك هستند:

  1. تمدن كشاورزي كه 10 هزار سال سابقه دارد و عامل تعيين‌كننده در آن ماهيچه انسان و حيوان و نماد آن بيل است و هنوز هم در بخش‌هايي از جهان عقب‌مانده رايج است.
  2. تمدن صنعتي كه 300 سال سابقه داشته و برپايه عامل ماشين استوار بوده و خط توليد انبوه و تبديل نيروي كار به كالا، ثمره اين تمدن است.
  3. تمدن دانايي كه از 1970 با به بازارآمدن كامپيوترهاي شخصي (PC)، ماهواره، تكنولوژي ارتباطات، بيوتكنولوژي، نانو و مهندسي ژنتيك ظاهر شده است. هرچند در پايان جنگ دوم جهاني، بمب هسته‌اي، رادار و موشك آغاز آن بود. اما دياكونف اختراع بمب هيدروژني در سال 1961 را سرآغاز دوران دانايي يا به قول او «پساسرمايه‌داري» مي‌نامند و بمب اتمي در سال 1945 را در مرحله دانايي نمي‌داند.

كشورهاي اروپاي غربي، ژاپن و امريكاي شمالي در مرحله اختلاطي صنعتي‌ـ دانايي هستند و به سرعت به سمت انتقال كامل به تمدن دانايي، پيش مي‌روند. كشورهايي مانند هند، چين، برزيل و افريقاي جنوبي در مرحله كشاورزي‌ـ صنعتي هستند و به‌سرعت به سمت صنعتي‌ـ دانايي پيش مي‌روند و اين كشورها در 1990 وارد اين مرحله شده‌اند.

ايران عمدتاً در مرحله تمدن كشاورزي‌ـ صنعتي مونتاژ است و هنوز حتي توليد كشاورزي ما به مرحله صنعتي كامل هم تبديل نشده و هر چند نمودهاي كمرنگي از تمدن دانايي (مانند بيو و نانو) ديده مي‌شود، ولي هنوز وجه عمده توليد ثروت ما كشاورزي‌ـ مونتاژكاري است و همين توليد هم به كمك مواد خام، نفت، گاز و پتروشيمي، قدرت ادامه حيات را دارد. وابستگي صنايع كشورهاي نفت‌خيز خاورميانه به دلارهاي نفتي بي‌نياز از توضيح است.

رابطه جنگ با توليد ثروت

نحوه توليد ثروت،‌ نحوه جنگ را هم تعيين مي‌كند. هر كشوري با اسلحه‌اي مي‌جنگد كه با توليد ثروت آن رابطه‌ای مستقيم داشته باشد. پيروزي و شكست در جنگ عملاً پيروزي و شكست نحوه تمدن و شيوه توليد است. در اينجا اين پرسش‌ها مطرح مي‌شود كه: نقش آدم‌هاي سياسي و دست‌هاي مرموز و ستون پنجم چه مي‌شود؟ بقيه معيارهاي شكست حكومت‌ها چه مي‌شود؟ مانند سوءمدیریت. مثلاً امريكا در جنگ خليج‌فارس در 1991 با 60 ماهواره و 3000 كامپيوتر در منطقه كه به شبكه كامپيوتري وزارت دفاع و دستگاه‌هاي اطلاعاتي امريكا مرتبط بودند جنگ مي‌كرد. تجهيزات نظامي عراق و تكنولوژي ارتباطات آن، قدرت مقابله با تجهيزات امريكا را نداشت و سلاح‌هاي عراقي هم رابطه‌ای مستقيم با شيوه توليد عراق نداشت و عمدتاً وارداتي و به شيوه توليد ديگري، متعلق بودند. در 1990 فقط نيروي هوايي امريكا 300 هزار كامپيوتر خريده است. تفاوت سلاح به‌کار رفته در جنگ‌هاي 1991 و 2003 در عراق پيشرفت تكنولوژي نظامي را به‌خوبي نشان داده است و كارشناسان نظامي منطقه هم از آن مطلع هستند.

در تمدن كشاورزي، برده‌داري، ابزار استثمار شد كه به‌تدريج در كشورهاي مختلف و به درجات متفاوت به سيستم‌هاي سرواژ «فئودالي، شيوه توليد آسيايي» «ارباب رعيتي» تغيير يافت و در تمدن صنعتي، كارگر، ظاهر شد كه 300 سال طول كشيده است. در این دوره ايده‌های پيشرفت، حقوق فردي، قرارداد اجتماعي،‌ سكولاريسم، جدايي كليسا و دولت، انتخاب رهبران با انتخابات و نه به‌اصطلاح مشيت الهي و توليد انبوه، مصرف، آموزش‌وپرورش، رسانه، خانواده كوچك و درنهايت «حقوق‌بشر» که به يك انگيزه بسيار نيرومند اجتماعي‌ـ‌روان‌شناختي تبديل شد، مطرح شدند. فروپاشي امپراتوري‌هاي عثماني و روسيه، نمود سياسي اين دوره، يعني قدرت تمدن صنعتي غرب در مقابل تمدن بيشتر كشاورزي و كمتر صنعتي عثماني و روسيه است. جنگ‌هاي استعماري هم پديده بلافصل آن است. رشد تمدن صنعتي در غرب آن‌ها را قادر ساخت كه از یکسو قاره امريكا را تصاحب و از سوی ديگر آسيا و افريقا را مستعمره كنند. تمدن سوم كه دانايي محور اصلي آن است؛ اطلاعات، نوآوري، مديريت، فرهنگ، مذهب، اخلاق، فرهنگ عامه، تكنولوژي پيشرفته، ميراث فرهنگي، نرم‌افزار، آموزش‌وپرورش پیشرفته، بازآموزي دائم، مراقبت پزشكي، خدمات مالي و حقوق‌بشر را در اختيار مي‌گيرد.

هر جا اين تمدن غالب شد، جنگ از دستور كار خارج مي‌شود. معاون وزیر دفاع امريكا در سال 1992 گفت: «ما در امريكاي شمالي، اروپاي غربي و ژاپن به قلمرو صلح (Zone of Peace) دست يافته‌ايم كه در آن انصافاً مي‌توان گفت جنگ واقعاً تصورناپذیر است.»

با اینکه در «قلمرو صلح» جنگ نمي‌شود، ولي دنياي ما، دنياي تخاصمات و جنگ‌هاست و مكرراً اين كشورها و عمدتاً امريكا و اروپا عامل اين جنگ‌ها و تخاصمات كنوني جهان هستند و متأسفانه خود را براي جنگ‌هاي جديدي هم آماده مي‌كنند. بحث ما پيوند ارگانيكي بين شيوه توليد ثروت و نوع جنگ است كه متعاقباً به آن خواهيم پرداخت.

دنياي ناهمگون

ناهمگوني دنياي كنوني كه در اين نوشته متمركز بر «جنگ‌ـ‌توليد ثروت» است، هيچ‌گاه چنين عميق نبوده است. دانايي، منبع اصلي تمام اقتصادهاي پيشرفته ـ مشخصاً امريكا ـ و نيز عامل اثربخش توفيق نظامي است. در كشورهاي خاورميانه ـ‌به‌جز اسرائیل‌ـ كه عمدتاً در مرحله كشاورزي ـ صنعتي هستند؛ دانايي، ذاتي آن‌ها نشده و حتي مجبورند دانايي راـ به‌خصوص در جنگ‌ـ «اجاره» كنند.

عربستان، قطر و امارات پيشرفته‌ترين تجهيزات نظامي را از امريكا و اروپا مي‌خرند، كاربران اين تجهيزات بايد از پاكستان، بنگلادش، اروپا، افريقا و امريكا استخدام شوند تا اين تجهيزات و ماشين جنگ را عليه كشور متخاصم به کار برند. اسرائیل علي‌رغم شيوه حكومت آپارتايدي آن با اعراب، وارد مرحله «تمدن دانايي» در توليد ثروت شده و در تمام جنگ‌هاي گذشته از نظر شيوه توليد ثروت با كشورهاي عربي متفاوت بوده است، در جنگ‌ها، پيروز ميدان بوده و همگوني آن در جنگ و توليد ثروت در منطقه از همه كشورها بيشتر است. وزير دفاع امريكا در مصاحبه با نشريه «آتلانتيك» به انتقاد كم‌سابقه‌اي از سياست‌هاي تسهيلاتي كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج‌فارس پرداخت و به آن‌ها توصيه كرد به جاي خريد تسهيلات گران‌قیمت به تقويت نيروهاي زميني خود و تشكيل «نيروهاي ويژه» بپردازند. اشتون كارتر، اين شش كشور را به مقابله با ايران و داعش تشويق كرد و گفت براي اين منظور بايد نيروي زميني خود را تقويت كنند. كارتر تأكيد كرد هزينه‌هاي نظامي در كشورهاي شوراي همكاري خليج رو به افزايش و در كشورهاي اثرگذار جهان رو به كاهش است. مؤسسه مطالعات صلح استكهلم خريد اين كشورها را در فاصله سال‌هاي 1997 تا 2014، 774 ميليارد دلار ذكر كرده است. كارتر به نكته مهم ديگري هم در مورد اين كشورها اشاره مي‌كند. او «جمعيت به حاشيه رانده‌شده»، «بيكاري جوانان» و «وجودنداشتن مجاري ابراز نارضايتي» را از جمله پاشنه آشيل اين كشورها دانسته است. (ايران، 17/8/94)

ما در ميان كشورهاي اسلامي منطقه از پيشرفته‌ترين كشورها هستيم و از نيروي انساني تحصیل‌کرده بسیاری هم برخورداريم، اما هنوز صنعتي نشده‌ايم و بخش كشاورزي ما عمدتاً در دوران تمدن كشاورزي به‌سر مي‌برد و رابطه «جنگ‌ـ‌توليد ثروت» اولاً، به مرحله «دانايي» وارد نشده و ثانياً، از ناهمگوني رنج مي‌برد. ما نتوانسته‌ايم رابطه ارگانيكی بين «توليد نظامي» و «توليد عمومي» جامعه ايجاد كنيم. براي نمونه 150 سال پيش «میرزا کاظم‌خان محلاتي» معروف به «شيمي» اولين فارغ‌التحصيل ايراني شيمي جديد از فرانسه در دارالفنون يك واحد كوچك توليد اسيدسولفوريك ايجاد كرد. بعدها اين تكنولوژي به تسليحات ارتش منتقل شد و تا سال 1357 و فروپاشي نظام سلطنتي، توليد اسيدسولفوريك منحصراً در اختيار ارتش بود و پس از آن كنترل‌ها كمتر شد. اين تكنولوژي به بخش خصوصي منتقل شد و هم‌اكنون ده‌ها واحد توليد اسيدسولفوريك با نوآوري‌هايي در كشور فعال هستند. در امريكا و پس از 1945، پنتاگون هزينه‌هاي تحقيق هر محصول نظامي ـ و حتي غيرنظامي ـ از قبيل كامپيوتر، جنگنده‌هاي پيشرفته، تانك و اينترنت را پرداخت كرده و پس از ورود به مرحله توليد صنعتي آن را به بخش خصوصي واگذار كرده و مي‌كند. اين رويكرد باعث شد اولاً، سطح تكنولوژيك جامعه امريكا ارتقا يابد؛ ثانياً، امكان ادغام و رابطه ارگانيك «صنعت نظامي‌ـ‌صنعت غيرنظامي» فراهم شود، درحالي‌كه هم‌اكنون ممكن است در كشور ما، بخش نظامي، تكنولوژي‌هايي در اختيار داشته باشد كه بخش غيرنظامي به آن نيازمند باشد، ولي آن را در اختيار آن‌ها نمي‌گذارد و بر محرمانه‌بودن آن پافشاري مي‌كند. نتيجه اين شده كه در ايران توسعه تكنولوژي نظامي جدا از جامعه صنعتي، رشد كند و حتي در تكنولوژي‌هاي جديد مانند هسته‌اي، بيو، نانو، پزشكي و موشكي در بخش‌هايي به كشورهاي ديگر وابسته باشيم كه كم و بيش وارد مرحله «تمدن دانايي» شده‌اند.

تقسيم جهان به سه تمدن

همان‌طوركه گفته شد از تمدن‌هاي جهاني تقسيم‌بندي‌هاي متعددي شده، ولي در اين نوشتار منظور تمدن‌ها بر پایه «جنگ‌ـ‌توليد ثروت» است. از اين منظر هم‌اكنون در جهان ما سه تمدن ناهمگون كشاورزي، صنعتي و دانايي با هم ستيز مي‌كنند. نظريه جنگ تمدن‌هاي هانتينگتون و پيش از او نظريه موزاييكي‌كردن خاورميانه برنارد لوئيس، فيلسوفان نئوكان‌هاي امريكا و نتايج مورد انتظار آن‌ها از اين برخوردها، در جوهر خود از برخوردهاي «جنگ‌ـ شيوه توليد ثروت» در اين سه تمدن ناهمگون مي‌گويد. دفاع ما در برابر جنگ تحميلي عراق، با 220 هزار شهيد ايراني و حدود يك ميليون نفر جانباز و به قول آقاي هاشمي يك هزار ميليارد دلار خسارت، هشت سال طول كشيد. ضايعات مربوط به عراق در دسترس نويسنده نبود. پايان جنگ هم به اين دليل اتفاق افتاد كه دولت قادر به تهيه فهرست درخواستي فرمانده سپاه نبود تا سلاح‌هاي مورد نياز را براي اين پيروزي فراهم كند و از اين مهم‌تر اين بود كه ريگان تصميم گرفت اطلاعات ميدان جنگ را در اختيار عراق بگذارد تا فاو، جزاير مجنون و شرق بصره را پس گرفته و فتح بصره توسط ايران را سد كند. به فرض كه فهرست درخواستي فرمانده سپاه فراهم مي‌شد، امريكا و متحدانش از پيروزي هريك از دو كشور جلوگيري مي‌كردند و با تكنولوژي‌هاي پيشرفته خود جلوي پيروزي هر دو طرف را مي‌گرفتند.

جنگ امريكا عليه عراق در 2003 پس از 27 روز با پيروزي نظامي امريكا و تسخير عراق پايان يافت؛ با كمتر از 200 كشته از طرف امريكا و ده‌ها هزار كشته عراقي و صدها ميليارد دلار خسارت عراق كه آمار دقيق آن در دسترس نويسنده نبود. از این‌ها گذشته تصاحب مخازن نفت عراق توسط شركت‌هاي بزرگ نفتي غرب و بحران كنوني اين كشور و حمايت غرب از داعش و تسري اين بحران به ديگر كشورها (كه عاقبت آن را نمي‌توان به‌راستی پيش‌بيني كرد)، تأييدي بر نوع تقابل اين تمدن‌هاست. جنگ ايران و عراق و نوع تكنولوژي نظامي دو طرف درگیر و توليد ثروت در اين دو كشور با طول زمان جنگ و بدون طرف پيروز با هم رابطه ارگانيك دارند و برعكس پيروزي سريع امريكا و سقوط صدام در سال 2003 به اختلاف اين دو كشور در توليد ثروت و تكنولوژي جنگ ارتباط مستقيم دارد. اين دو مثال و تجربه نزديك به ما اين فرصت را مي‌دهند كه به شيوه‌هاي جديد جنگ و توليد ثروت توجه جدي كنيم و عقب‌ماندگي جنگ‌هاي عصر صنعت ـآن هم از نوع مونتاژ آن‌ـ و در راه بودن جنگ‌هاي عصر اطلاعات (دانايي) را كه به ما هشدار مي‌دهند، جدي بگيريم. تجربه دورتر پيروزي روسيه بر ما در جنگ‌هاي دوران فتحعلی‌شاه قاجار است كه معاهدات گلستان و تركمانچاي، ميراث شوم آن دوره است. تجهيزات ارتش روسيه سلاح بومي آن كشور در دوره صنعتي و تجهيزات ارتش ما،‌ سلاح دوره كشاورزي و احياناً مونتاژي و مربوط به توليد كشورهاي ديگر بود. در نتيجه 15 شهر مهم را از دست داديم كه هم‌اكنون به پنج كشور تبديل شده‌اند.

به‌عبارت‌دیگر صاحبان تمدن دانايي تصميم دارند، ما را كه در دوره تمدن كشاورزي‌ـ‌صنعتي، به‌سر مي‌بريم وارد جنگي نابرابر كنند تا به‌سرعت پيروز شوند و همين مختصر دستاورد صنعتي را هم نابود كنند.

تمدن كشاورزي، صادرات كشاورزي‌ـ‌معدني خام دارد. با نگاهي به صادرات كشورهاي آفریقایی، امريكاي لاتين و خاورميانه ـ به‌جز اسرائیل ـ متوجه می‌شویم، اقلام صادراتي شامل مواد اوليه كشاورزي، نفت، گاز، محصولات پتروشيمي و سنگ‌هاي معدني است و صادرات كشورهاي تمدن دانايي، كامپيوتر (CPU) ماهواره، كالاهاي بيوتكنولوژي، نانوتكنولوژي و داروهاي هوشمند است. در اين‌گونه درگيري نظامي، مشخص است كه پيروز كدام خواهد بود. اگر عربستان با هواپيماهاي پيشرفته امريكايي و خلبان‌هاي پاكستاني و بنگلادشي و امريكايي و اروپايي، يمنِ دوره كشاورزي را تخريب مي‌كند، نشان از تمدن دانايي آن نيست. اين تكنولوژي دانايي محصول كشور عربستان نيست. هر لحظه امريكا مي‌تواند ارسال اين كالاهاي نظامي را متوقف كند و عربستان هم مانند يمن خواهد شد. در تمدن‌هاي صنعتي در حال رشد (چين، هند، برزيل و…) توليد انبوه و ارزان، موردنظر است و در تمدن دانايي (امريكاي شمالي، ژاپن و اروپاي غربي)، خلق و بهره‌برداري از دانايي وجه غالب است. اين تمدن بر همه‌چیز مسلط است و تسلط آن در آينده از اين هم بيشتر خواهد شد. كيسينجر، اين كهنه سياست‌ساز برتري امريكا گفته است: «سلاح‌هايي داريم كه هيچ‌كس در دنيا ندارد و از آن مطلع هم نيست.» او جنگ با ايران، روسيه و چين را لازم مي‌داند و مي‌گويد: «صداي جنگ مي‌آيد، اگر كسي نمي‌شنود كر است.»

در پايان قرن 19، آثار تمدن صنعتي در ژاپن و چين (كنفسيوسي) و روسيه (اسلاو ـ ارتدوكسي) پديدار شد و در قرن 20، در تركيه و ايران (مسلمان)، برزيل (كاتوليك) و هندوستان (هندو)، اين اتفاق افتاد. حد پيشرفت اين تمدن در كشورهاي يادشده متفاوت بود كه در جاي ديگر بايد به آن پرداخت. هر جا تمدن صنعتي گسترش يافت، تمدن محلي (كشاورزي) را بلعيد و نتيجه سرآغاز تمدني تازه شد. اگر مسئولان محلي استعداد و رشد داشتند، پيشرفت كردند وگرنه در مرحله مونتاژ و اختلاط كشاورزي ـ‌صنعتي، درجا زدند و وابسته باقي ماندند.

ويژگي‌هاي مهم اقتصاد موج سوم (دانايي)

  1. با عوامل توليد، اطلاعات، تصاوير ذهني و نمادها، فرهنگ و ايدئولوژي، ارزش‌ها و داشتن داده‌ها و اطلاعات (يعني دانايي)، مي‌توان تمام نهاده‌هايي كه در توليد ثروت به‌كار مي‌روند (يعني موجودي انبار، مصرف انرژي، موادخام، زمان، مكان و سرمايه) را كاهش و سود را افزايش داد. اين نهاده‌ها، فناپذير و دانايي پايان‌ناپذير است. بنابراين بايد به دانايي فناناپذير تكيه كرد كه منبع لايزال آن نيروي انساني است.
  2. ارزش‌هاي ناملموس، ايده‌ها، بصيرت‌ها و اطلاعات در مغز كاركنان جزو دانايي هستند.
  3. انبوه‌زدايي، تبديل بازار انبوه به بازار تخصصي، كوچك‌كردن واحدهاي توليدي، توليد ناب (Lean Production)
  4. نيروي كار، مهارت‌هاي تعويض‌ناپذير يقه‌سفيدها به‌جاي یقه آبي‌ها: كارخانه‌هاي زيادي مي‌توان ديد كه چندصد پژوهشگر و چند كارگر دارند. فاطمه مرنيسي، جامعه‌شناس معروف مراكشي، معتقد است: برتري غرب، نه‌چندان به خاطر سخت‌افزار نظامي، به خاطر پايگاه‌هاي نظامي‌اش،‌ آزمايشگاه‌ها و تلاش مغزها (گروه عظيمي از پژوهشگران و مهندسان) بود.

5 . نوآوري و مديريت آن، توليد كالاهاي جديد را به دنبال دارد. (هر ماه حدود هزار محصول جديد وارد سوپرماركت‌هاي امريكا مي‌شود).

  1. مقياس كوچك‌كردن واحدهاي توليدي به منظور چابكي سازمان.
  2. تجديد سازماندهي، مهندسي‌كردن جديد (Re-Engineering)، كاهش هزينه‌ها و افزايش بهره‌وري.

8 . انسجام سيستم‌ها، توليد، حمل‌ونقل، مواد اوليه، فروش، بازاريابي (يكپارچه‌سازي سيستمي ERP).

  1. زيرساخت‌هاي نوين، اطلاعات الكترونيك و اغلب ماهواره‌اي، شبكه‌هاي كامپيوتري و دیتابیس‌هاي متعدد.

10 . شتاب، انتقال اطلاعات، پول وكالا.

  1. مديريت دانش، فناوري و نوآوري.

جنگ‌هاي تمدن سومي و عوامل تخريب آن

ويژگي‌هاي اين جنگ‌ها، با ويژگي‌هاي اقتصاد نوين تشابه انكارناپذير دارند. اين ويژگي‌ها عبارت‌اند از:

  1. حمله به تسليحات فرماندهي دشمن، جلوگيري از جريان اطلاعات در زنجيره فرماندهي (از بالا به پايين و از پايين به بالا)، يكپارچه‌كردن عمليات زميني، هوايي و دريايي. Alon D.Campen سرهنگ بازنشسته نيروي هوايي امريكا و سرپرست سابق خط‌مشي فرماندهي و كنترل وزارت دفاع (Commandand

Control Policy)، جنگ 1991 امريكا عليه عراق را چنين توصيف مي‌كند: «جنگي بود كه در آن هر گرم سيليسيومي (SI) كه در كامپيوتري به‌كار رفت، بيش از يك تن اورانيوم تأثير داشت». در «توفان صحرا» سه‌هزار كامپيوتر در منطقه جنگي وجود داشت كه عملاً به كامپيوترهاي امريكا مرتبط بودند. گزارش پنتاگون در اين جنگ اين بود: «در نخستين حمله‌ها برج‌هاي تقويت مايكروويو، مركز مخابرات تلفني، مركز سوئيچينگ، شبكه‌هاي توزيع كابل نوري و پل‌هايي را هدف قرار دادند كه كابل‌هاي موازي ارتباطي را نگه مي‌داشتند.» هدف، درهم‌شكستن مغز و سيستم عصبي ارتش عراق بود.

  1. دانايي از نظر اهميت، رقيب تسليحات و تاكتيك‌ها شده و به اين انديشه اعتبار بخشيده كه هر دشمني را در اصل مي‌توان با نابودي ابزار فرماندهي و كنترلش به زانو درآورد. دانايي هم منبع اصلي توليد و هم منبع اصلي تخريب است. مثلاً حد تخريب بمب‌افكن F-117 امريكايي در هر پروازش در عراق معادل 4500 پرواز بمب‌افكن B-17 با 9 هزار بمب در جنگ دوم جهاني و معادل 95 پرواز آن در جنگ ويتنام با 190 بمب است.

در جنگ هوايي خليج‌فارس (1991) روزانه پروازها با سرعت بالا و در 122 مسير سوخت‌گيري هوايي، در 66 منطقه عملياتي ممنوعه، 312 منطقه درگيري موشكي، 78 دالان هوايي حمله و 92 نقطه گشتي و در فضايي به مساحت بيش از 93600 مايل‌مربع انجام مي‌شد و بايد با جابه‌جايي مداوم مسير هواپيماهاي غيرنظامي شش كشور مستقل هماهنگ مي‌شد. روزانه براي 700 هزار مكالمه تلفني و 152 هزار پيام از 30‌ هزار فركانس راديويي استفاده كردند. جنگ هوايي به‌تنهايي حدود 30 ميليون مكالمه تلفني را دربرگرفت.

دو هواپيماي اطلاعاتي امريكا به‌نام J-Star در كل با 49 پرواز بيش از هزار هدف (ستون موتوري، تانك، كاميون، نفربر زرهي و قطعات توپخانه) و 750 هواپيماي جنگنده را كنترل كردند. فاصله كسب اطلاعات تا تحليل آن كه پيش‌تر 12 تا 14 روز طول مي‌كشيد، پس از شروع حمله هوايي به عراق در 1991 به 13 ساعت تقليل يافت.

3 . جنگ‌هاي ويژه‌اي طراحي شده‌اند كه تربيت نيروهاي آن 10 سال طول مي‌كشد؛ از 18 تا 28 سالگي آموزش‌ها برای آن است که فرد چند زبان را به رواني صحبت كند. كار را با سلاح‌هاي خارجي بداند، از حساسيت‌هاي فرهنگي و مذهبي منطقه‌اي جنگ، مطلع باشد، اين شيوه تربيت مرگ سرباز مهاجم را به صفر نزديك مي‌كند.

  1. تجهيزات جديد، مين‌هاي هوشمند كه به صداهاي اطراف حساس هستند و پس از تجزيه‌وتحليل صداها، منفجر مي‌شوند و نه با برخورد فيزيكي؛

ـ لباس‌هاي محافظ سلاح‌هاي شيميايي، بيولوژيكي و هسته‌اي، تفنگ‌هاي خودكار كه سرباز  به هر کجا نگاه كند، تفنگ شليك مي‌كند.

ـ لباس‌هايي كه سرباز با آن مي‌تواند از ارتفاع بپرد و آسيب نبيند.

ـ مورچه‌هاي روباتي كه مي‌توانند تأسيسات راهداري، موتور هواپيما و كامپيوترها را از كار بيندازند.

ـ ابرطاعوني‌ها (Super-Plague) كه روي آن‌ها مهندسي ژنتيك انجام شده و مردم و قواي نظامي دشمن را به بيماري مبتلا مي‌كنند.

ـ سلاح‌هاي ژنتيكي كه فقط قوم خاصي را شناسايي مي‌كنند و از بين مي‌برند. (Ethnic Cleanser).

ـ پديده HAARP، به‌وسيله فرايندهاي الكترومنيتيك، با به راه‌انداختن زلزله، انفجارهاي آتشفشاني در فاصله دور، منحرف‌كردن جريان باد، جاري‌كردن سيل، اعزام حشرات بيماري‌زايي كه تركيب ژنتيكي آن‌ها تغییریافته و به‌منظور از بين‌بردن محصولي خاص، استفاده از ليزر براي ايجاد شكاف مخصوص در لايه ازون بر فراز سرزمين دشمن و حتي بهسازي (Modification) آب و هوا، هجوم جانوران خاص (مار، عقرب، قورباغه، پشه مالاريا، ملخ) به محل‌هاي خاص و جنگ هواشناختي (Meteorological Warfare).

  1. جنگ بدون خونريزي؛ «سون ـ تسو» در كتاب هنر جنگ شعاري مطرح كرد: «شكست‌دادن دشمن بدون جنگيدن اوج مهارت است.» معنی این شعر این است که جنگ را حتي با زنده نگه‌داشتن دشمن مي‌توان متوقف كرد، مانند:

ـ سلاح‌هاي دومرحله‌اي، اول بيمار مي‌كند و بعد مي‌كشد؛ مانند گلوله‌هايي كه امريكا از اورانيوم ضعيف‌شده (Depleted Uranium) در جنگ 2003 عراق به كار برد. در اين گلوله‌ها اورانيوم 238(U238) به كار رفته كه هسته آن تابش‌هاي گاما و بتا دارد و در درازمدت توليد سرطان مي‌كند. آثار اين فاجعه را در عراق (مخصوصاً در فلوجه) هم‌اكنون مي‌توان ديد كه بيماراني از چند (يا چندين) نوع سرطان رنج مي‌برند و نوزاداني ناقص‌الخلقه متولد مي‌شوند. در اين زمينه يك پزشك آلماني يك فيلم مستند ساخته است.

ـ امواج مادون شنوايي (Infrasound Generator)) با فركانس پايين باعث دل‌به‌هم‌خوردگی و تهوع و از دست‌رفتن كنترل روده‌ها مي‌شود كه با قطع مولد، امواج از بين مي‌روند؛

ـ تفنگ ليزري، به تجهيزات چشمي و مادون‌قرمز دشمن آسيب وارد مي‌كند، مردم را در یک‌لحظه كور مي‌كند؛

ـ آرام‌بخش‌ها همراه با ماده شيميايي DMSO (به‌عنوان حلال) كه از راه پوست جذب مي‌شوند؛

ـ به‌كاربردن چسب‌هاي مخصوص براي از کارانداختن تجهيزات؛

ـ از کارانداختن موتورها (تانك، هواپيما)؛

ـ مايع فلزشكن (Liquid Metal Embrittlement) فلزات را شكننده مي‌كند و مقاومت آن‌ها را از بين مي‌برد؛

ـ ويروس‌هاي كامپيوتري كه هم اطلاعات را از بين مي‌برند و هم تجهيزات را نابود مي‌كنند؛

6 . جنگ عليه دانايي در كشورهاي داراي تمدن كشاورزي و صنعتي؛

ـ جنگ اطلاعاتي (Information Warfare) و جنگ دانايي (Knowledge Warfare)، عمليات دشمن را با دست‌کاری در جريان جاسوسي و اطلاعات او شكل مي‌دهند؛

ـ فرار مغزها، به شكل‌هاي دزدي (متفقين دانشمندان اتمي آلمان را دزديدند تا هيتلر به سلاح هسته‌اي دست نيابد) يا ايجاد جاذبه مهاجرت، مثلاً دره سيليكان كاليفرنياي امريكا،‌ از نتيجه دزديدن سرمايه انساني از جهان سوم است؛

ـ كوشش پس از فروپاشي شوروي براي جلوگيري از مهاجرت دانشمندان روسي به ايران، كره‌شمالي و ليبي توسط امريكا؛

ـ ترور اطلاعاتي، با كلاهك‌هاي غيرهسته‌اي مغناطيسي (Electromagnetic Pulse Warhead) قطعات رادار و شبكه‌هاي الكترونيك و كامپيوتري را مي‌سوزانند؛

ـ دادن اطلاعات غلط (Misinformation)؛

ـ انفجار اطلاعاتي(Big Bang Information)؛

ـ تحريف (Spin) در سال 1991،‌ امريكايي‌ها 29 ميليون اعلاميه تبليغاتي حاوي 33 پيام گوناگون بر سر نفرات عراق در كويت ريختند؛

ـ قساوت،‌ بزرگنمايي اغراق‌آميز، ديوصفت نشان‌دادن دشمن، قطب‌بندي كاذب جهان (بوش پسر: آنان که با ما نيستند بر ما هستند). طلب مجازات الهي و لطف الهي‌كردن (بوش پسر: خداوند حافظ امريكا باد)؛

ـ فراتبليغات (Meta-Propaganda)، تبليغاتي كه تبليغات طرف ديگر را بي‌اعتبار مي‌كند؛

7 ـ رسانه‌ها ستاره صحنه جنگ؛

رسانه‌ها، به‌ویژه تلويزيون كه ساده‌تر و سريع‌تر است، ستاره صحنه‌هاي جنگ هستند. طي شش هفته جنگ امريكا با عراق مردم جهان بيش از هر زمانی تلويزيون ديدند. لوموند ديپلماتيك نوشت: «تلويزيون با جنگ خليج‌فارس قدرت را ربود.» رسانه‌ها، جهان را همگون نمي‌كنند و تفاوت‌ها را از بين نمي‌برند، عامداً سبب اختلاف، خشونت، نفرت و توجيه‌كننده جنگ مي‌شوند. ميلوش واسيك (Milos Vasic)، سردبير مجله وريم (Vreme)، تنها مجله مستقل بلگراد، در مورد جنگ بالكان نوشت: «واقعاً جنگ مصنوعي بود و تلويزيون آن را به راه انداخت. چند سال تبليغات خشم‌آلود، بي‌پروا، تعصب‌آلود، دور از تساهل، توسعه‌طلبانه و جنگ‌افروزانه‌اي كه براي شروع جنگ، نفرت كافي ايجاد كرد.» در آن زمان، در يوگسلاوي سابق، متعصبان كنترل رسانه‌ها را در دست داشتند. رسانه مخالف آن‌ها وجود نداشت و اروپا و امريكا هم علي‌رغم درخواست روشنفكران كار رسانه‌اي براي خنثي‌سازي تبليغات آن‌ها نكردند.

8 ـ ترويج صلح و جنگ؛

در تمدن نوع سوم، دانايي در بخش‌هاي دفاعي و تجاري به‌گونه‌اي ادغام مي‌شوند كه بتوانند در يك خط توليد در كارخانه، محصولات نظامي و تجاري بسازند. اين شيوه اولاً، صنايع غيرنظامي را به كمك صنايع نظامي مي‌كشاند و ثانياً، هزينه‌هاي توليد كالاهاي نظامي را كاهش مي‌دهد. براي نمونه در حال حاضر تمايز ميان كاربرد صنايع فضايي براي مقاصد نظامي و غيرنظامي به‌کلی از بين رفته است؛

9 ـ مافياي هسته‌اي؛

سلاح هسته‌اي پس از جنگ جهاني دوم و بمباران دو شهر ژاپن، بازار جديدي براي اهداف استراتژيك و مادي فراهم كرد. علي‌رغم توافق تحديد سلاح‌هاي هسته‌اي بين شوروي و امريكا، تكنولوژي سلاح هسته‌اي از طرف شوروي به چين، هند و كره‌شمالي و از طرف غرب به اسرائیل، آفريقاي جنوبي آپارتايد و پاكستان منتقل شد. بعدها بازار سياه بسيار پول‌سازی به وجود آمد كه فقط عبدالقديرخان پاكستاني با تشكيل چند ده شركت صوري در سراسر جهان، ده‌ها ميليون دلار به جيب زد. پس از فروپاشي شوروي و سرگردان‌شدن دانشمندان هسته‌اي اين كشور، بازار سياه اين تجارت داغ‌تر هم شد. هم‌اكنون شايع است كه ده‌ها كلاهك هسته‌اي شوروي گم شده و سه هزار تن اورانيوم غني‌شده در اطراف جهان شناور است. تايمز مسكو نوشت: «مرزهاي روسيه به غربالي تبديل شده كه از آن هر نوع كالايي به هر شكلي ـ مايع، جامد و گاز ـ راه خود را به بيرون پيدا مي‌كند.» در اتريش، روسيه سفيد و آلمان پليس بيش از یکصد مورد جابه‌جايي غيرقانوني مواد هسته‌اي را گزارش داده است. اين بازار سياه آن‌قدر تهديدآميز شده كه بيش از 50 مورد اقدام به اخاذي تا 1993 از امريكا، با تهديد صورت گرفته است. هزاران دانشمند هسته‌اي شوروي سابق با از دست‌دادن كار خود پس از فروپاشي شوروي، حاضر به كار در هر كشوري و با هر حقوقي بودند يا از موضع «ضد امپریالیستی» خود يا براي معيشت يا براي هر دو منظور. امريكا و غرب سعي كردند با تطميع و تأمين اين افراد يا آن‌ها را به كشورهاي خود جذب كنند يا از پيوستن آن‌ها به كشورهاي در جست‌وجوي سلاح و تكنولوژي هسته‌اي جلوگيري كنند. بااین‌وجود شايعات و اخبار موثق موجب نگراني خيلي از كشورها شده‌اند. 20 كشور يا به درون باشگاه هسته‌اي راه یافته‌اند يا منتظر ورودند و 50 كشور مي‌توانند سلاح هسته‌اي توليد كنند.

10 ـ ويژگي‌هاي سلاح تمدن نوع سوم (دانايي)؛

سلاح تمدن دانايي، سه ويژگي بُرد، مرگ‌زايي و سرعت دارند. سلاح‌های جديد قاره‌پيماي بالستيك تا بيش از 9 هزار كيلومتر برد دارند و مرگ‌زايي بعضي از سلاح‌هاي اين تمدن، صدهزار برابر سلاح‌هاي موج دوم (دوره صنعتي) است و سرعت آن‌ها به‌سرعت نور نزديك مي‌شود، مانند ليزر شيميايي آلفا (Alpha Chemical Laser) كه با سرعت نور حركت مي‌كند. به‌تازگي امريكا سلاحي ليزري به خليج‌فارس آورده كه هزينه هر شليك آن يك دلار است و هر جنبده‌ا ي را نابود مي‌كند.

اقتصاد تمدن سوم و آينده جهان

جنگ‌هاي تمدن نوع سوم اگرچه ماهيتاً ادامه جنگ‌هاي دوران استعماري (در امريكا، شرق آسيا و افريقا) است كه از 500 سال پيش شروع شده‌اند و جنگ‌هاي دوران امپرياليسم (جنگ اول و دوم جهاني، ويتنام و الجزاير) هستند و با همان اهداف،‌ طراحي و اجرا مي‌شوند، ولي ويژگي‌هاي جديدي هم دارند. اين ويژگي‌ها را مي‌توان به شرح زير پيش‌بيني كرد:

  1. تقويت جنبش‌هاي جدايي‌طلب مرزشكن (Border-Breaking). جهان آينده هزاران دولت كوچك و «كشور ـ شهر» خواهد داشت. وارن كريستوفر، وزير امور خارجه اسبق امريكا، در هفت فوريه 1993 در نيويورك‌تايمز نوشت: «اگر نتوانيم راهي بيابيم كه گروه‌هاي قومي گوناگون بتوانند با يكديگر در كشوري زندگي كنند، به‌جاي 200 كشور كنوني، پنج هزار كشور خواهيم داشت.» كشورهايي مانند چين و هند را در نظر بگيريم كه با تنوع قومي، مذهبي و فرهنگي مي‌توانند هر يك صدها «كشور ـ شهر» مانند سنگاپور داشته باشند. از وقايع سوريه، سه ميليون كُرد آن کشور با تشكيل سه كانتون ـ اقتباس از سوئيس ـ استقلال خود را اعلام كردند و در همين مدت كم پيشرفت‌هايي داشتند. منطقه كردنشين سوريه، حداقل در شيوه حكومت‌داري وارد مرحله پيشرفته‌اي شده كه در منطقه بديع است و پرشي از گذشته عقب‌مانده آن مي‌باشد.

2 . عصيان ثروتمندان بر نظم كنوني كه منافع شخصي و گروهي خود را زير پرچم‌هاي برافراشته در سايه مذاهب، خواسته‌هاي قومي، زبان‌شناختي و بوم‌شناختي پنهان مي‌كنند. طرح تجزيه كشورهاي خاورميانه كه از پنج كشور، 14 كشور ايجاد خواهد شد در اين راستاست. آنچه در عراق، سوريه و سودان گذشته و مي‌گذرد در اين راستاست؛ حتي عربستان هم ممكن است به چنين سرنوشتي دچار شود.

3 . دولت‌هاي «پساملي» (Post National)، تشكيل خواهند شد كه مرزهاي نرم (Soft-Edge) خواهند داشت. اين دولت‌ها براي محصولات و خدمات «هوش‌بر» (Intelligence Intensive) خود به بازار نياز دارند. اين خدمات عبارت‌اند از: خدمات مالي، مشاوره مديريت، نرم‌افزار، تهيه برنامه‌هاي تلويزيوني، بانكداري، اطلاعات اعتباري، بيمه، پژوهش‌هاي دارويي و پزشكي، مديريت شبكه، يكپارچه‌سازي سيستم‌هاي اطلاعاتي، جاسوسي اقتصادي، سيستم‌هاي آموزشي، شبيه‌سازي‌ها و خدمات خبري.

بحران كنوني در اتحاديه اروپا، ممكن است زنگ خطري براي فروپاشي آن باشد. خود ایالات‌متحده هم ممكن است از اين تهديد مبرا نباشد.

  1. ساختارهاي پراكنده (Disipative-Structures) سيستم جهاني. در شرايط فعلي سيستم جهاني، داراي ساختارهاي پراكنده است كه تمام بخش‌هاي سيستم دچار بي‌ثباتي و نوسان مداوم است. بايد اين تغييرات دائمي را درك و به‌موازات آن استراتژي تعيين كرد.

5 . تبديل نظام جهاني مبتني بر ملت‌ها (Nations) به نظام مبتني بر دولت‌ها (States).

شايد هزاران دولت در آينده داشته باشيم كه بر پایه مذاهب، اقوام و اديان شكل خواهند گرفت. سازمان ملل متحد 35 هزار بنگاه با 150 هزار شركت وابسته را «فراملي» شناخته است كه وراي مرزهاي ملي كار مي‌كنند. ازاین‌رو اگر «وحدت ملي» كنوني كشورها حفظ نشود، منافع ملي در تمدن نوع سوم متفاوت از تمدن نوع اول و دوم خواهد بود. سرمايه امريكايي در ساختار شركت‌هاي اروپايي، ژاپني و چيني مي‌تواند در اقتصاد ايران نفوذ كنند و كسي حتي نفهمد.

6 . مواردي چون حفظ محيط‌زيست و حقوق‌بشر و NGOهاي تشکیل‌شده براي اين منظور، منافعي و رويكردي فراتر از مرزهاي ملي دارند. ريزگردهاي خطرناك در استان‌هاي غربي و جنوبي ما را نگاه كنيد كه چندين كشور را درگير اين موضوع كرده است.

  1. دنياي آينده پر از خصومت و كينه‌توزي و در عین حال داراي فرصت براي پيشرفت و توسعه است. هرگونه پيشرفت در صحنه‌های اقتصادي،‌ سياسي، نظامي، فرهنگي و در هر نقطه جهان، بدون دانايي امكان‌پذير نيست. چه‌بسا كشورهاي كوچكي بتوانند در رقابت «دانايي»، از كشورهاي بزرگ پيشي گيرند. براي نمونه كوبا در بيوتكنولوژي و واكسن‌سازي نمونه است و در مواردي از امريكا پيشي گرفته است.

8 . جوامع بسته ازنظر سياسي كه از گردش آزاد ايده‌ها و داده‌ها جلوگيري مي‌كنند، نمي‌توانند از سيستم‌هاي جديد به شكل آمرانه و امنيتي ـ نظامي استفاده كنند. شبكه‌هاي ارتباطي جديد، به نفع كشورهاي دموكراتيك است. به‌عبارت‌دیگر دانايي، دموكراتيك‌ترين منبع قدرت است و سنت اطلاعاتي نسبتاً باز در امريكا ازنظر نظامي هم به نفع اين كشور شده است. پيشرفت علوم و تكنولوژي و توليد ثروت در كشورهاي نسبتاً دموكراتيك و پس از جنگ دوم جهاني (كره‌جنوبي، برزيل، مالزي و تركيه) در مقايسه با كشورهاي استبدادي (عراق، سوريه) در همين رابطه قابل توضيح هستند. رشد سريع كشورها پس از رويكرد دموكراتيك آن‌ها، مؤيد اين نظر است.

راه‌حل؛ تغيير رويكردها

1 . ما در ايران در دوره تمدني «كشاورزي‌ـ صنعتي» به‌سر مي‌بريم. كشاورزي ما عموماً سنتي است و هنوز نتوانسته‌ايم كشاورزي را وارد دوره صنعتي كنيم. آبياري ما غرقابي است. كاشت، داشت و برداشتمان بيشتر سنتي و كمتر صنعتي است. درياچه‌هايمان را خشك و مراتع و جنگل‌ها را نابود مي‌كنيم. درياها را آلوده مي‌كنيم. راندمان متوسط مصرف آب، توليد كشاورزي، مصرف كود و سموم، مؤيد نوع تمدن ماست.

صنعت ما عموماً مونتاژكاري است و به همين دليل هرگاه که نتوانيم از دلارهاي نفتي در چرخش صنعت خود استفاده كنيم، فلج شده و دچار «تورم ركودي» مي‌شويم! نمونه‌هاي معدودي از «تمدن دانايي» را ظاهراً ايجاد كرده‌ايم، مانند بيوتكنولوژي، نانوتكنولوژي، تكنولوژي نظامي، ولي اين نمونه‌ها چون از بطن دوره صنعتي ما بيرون نيامده‌اند، مونتاژكاري هستند و هنوز بومي نشده‌اند و آثار عيني آن‌ها را نديده‌ايم. پيكان‌سازي را وارد كرده‌ايم و پس از 50 سال، پژوسازي را وارد مي‌كنيم. تكنولوژي ساخت واحدهاي پتروشيمي و پالايشگاه‌هاي نفتي را پس از حدود يكصدسال تجربه صنعت نفت مكرراً خريداري مي‌كنيم. ايجاد واحد به شكل «كليد در دست.»

  1. در حكومت‌داري نيز قانون اساسي ما دموكراسي را پذيرفته، ولي آن را با تصويب قوانين عادي به «دموكراسي استصوابي» تبديل كرده و مردم را به «خودي‌ـ غيرخودي» تقسيم و قدرت را متمركز كرده‌ايم و حتي بخش‌هايي از قدرت، هر نوع انتخابي را هم از طرف مردم منكر مي‌شوند. ما عملاً «انتقاد» را «براندازي» تعريف كرده‌ايم. «فعال سياسي» را «ضدامنيتي» مي‌دانيم و قهر، فشار و زندان را به‌جاي تعامل و تفاهم با اپوزيسيون به‌كار مي‌بريم. حاكميت را از كل «دانايي» جامعه محروم كرده‌ايم.
  2. در تمركز «دانايي» در داخل كشور موفق نبوده‌ايم. طبق برآورد بانك جهاني، سالي حدود 180 هزار فارغ‌التحصيل دانشگاهي از كشور مهاجرت مي‌كنند و در 40 سال گذشته حدود پنج ميليون نفر از مملكت رفته‌اند و در كشورهاي مختلف هزاران میلیارد دلار ثروت و معلومات و دانايي اندوخته‌اند. كيسينجر، 25 سال پیش خطاب به مردم امريكا گفت: «نياز به تربيت مهندس و دانشمند نداريم، جهان سوم براي ما اين كار را مي‌كند. بايد مدير تربيت كنيم كه جهان را مديريت كند!» مونتاژكاري دانايي، به معناي «دانايي بومي» و «دانايي درون‌زا» نيست. با شرايط كنوني به مرحله «تمدن دانايي» وارد نخواهيم شد. همان‌طوركه به «دروازه تمدن» هم وارد نشديم و در بهترين حالت در همين مرحله تمدن مشترك «كشاورزي ـ صنعتي» شرايط بهتري پيدا خواهيم كرد.
  3. تكنولوژي نظامي ما هم در دوره صنعتي و مونتاژكاري است. ماشين‌آلات جديدي ساخته‌ايم، ولي كاملاً بومي نيستند. پيشرفت‌هاي بهتري از ديگر بخش‌ها داشته‌ايم و به كمك كشورهاي دوست به دستاوردهايي رسيده‌ايم، ولي همين تكنولوژي‌ها اولاً، از دل تمدن صنعتي ما بيرون نيامده‌اند و ثانياً، كاملاً بومي و درون‌زا نشده‌اند. دوران كنوني ما شباهت زيادي به چين در دوران 1949 تا 1960 دارد. چين به كمك شوروي مونتاژكاري را شروع كرد،‌ ولي پس از بريدن از شوروي در 1956 به‌دنبال بومي‌سازي صنعت و ماشين نظامي خود رفت و پس از 1977 كه ارتباط گسترده با اقتصاد سرمايه‌داري برقرار كرد، بخش صنعت غيرنظامي را هم در خدمت صنايع نظامي گرفت و به پيشرفت‌هاي كنوني رسيد.
  4. اگر قرار است وارد مرحله تمدن دانايي شويم، بايد رويكردهاي كنوني را كاملاً تغيير دهيم. تجمع و تمركز دانايي لوازمي دارد كه تاكنون عميقاً به آن توجه نكرده‌ايم. منشأ و عامل دانايي «عنصر انساني» است؛ عنصر انساني مستقل از عقيده، تفكر و مذهب و اين در حالي است كه حاكميت ما نتوانسته از كل قدرت بالقوه عنصر انساني استفاده كند. پديده «خودي ـ غيرخودي» و ابزار قانوني آن يعني رويه‌هاي استصواب (كه با قانون نظارت استصوابي هماهنگي ندارد) با تمركز دانايي در ايران مغاير است. دموكراسي و آزادي‌هاي تصريح‌شده در قانون اساسي را محدود كرده‌ايم و از آنجا كه نمي‌توان در جهان كنوني، «انتخابات» و «مجلس ملي» را حذف كرد، براي آن محمل شرعي پیداکرده‌ایم، نظارت استصوابی با رويه جاري! اين پديده مغاير با خلاقيت، انكشاف، تمركز و تجمع دانايي است. ما جوانان را تا حد ليسانس يا فوق‌ليسانس و دكترا تربيت مي‌كنيم، ولي متأسفانه آن‌ها را به جهان دانايي (اروپاي غربي، امريكاي شمالي و ژاپن)‌ تقديم مي‌كنيم تا دانايي آن‌ها در آن جوامع كارساز شود. (به سخن كيسينجر اين پير دنياي سرمايه‌داري مهاجم توجه كنيد).

6 .آزادي‌هاي مصرح در قانون اساسي، آزادي مطبوعات،‌ رسانه‌هاي مجازي، راديو، تلويزيون، احزاب،‌ سنديكاها، نهادهاي مدني، صنفي، محيط‌زيستي و حقوق‌بشري بايد عملياتي شوند تا توانايي‌هاي كل مردم ايران فرصت انكشاف، تجمع و تمركز پيدا كنند و با آسيب‌هاي گسترده جامعه مقابله كنند.

7 . استفاده از امكانات بالقوه تمدن دانايي يعني فرهنگ و هنر، محيط‌زيست، ميراث فرهنگي، فرهنگ‌هاي قومي، امكانات اقليمي و قومي ايرانيان،‌ مغزهاي جوان و تجربه‌هاي مسن‌ترها، تعامل با جهان براي تبادل اطلاعات و نه تخاصم ضروري است. يكصد ميليون سند تاريخي و يك ميليون بناي تاريخي و صدها هزار قطعه عتيقه تمدني ما انباشتي از امكانات «تمدن دانايي» مي‌توانند باشند كه يا تخريب مي‌شوند يا به غارت مي‌روند. غم‌انگيز آنكه خودي‌ها هم در قاچاق اين ميراث فرهنگي وارد مي‌شوند.

8 . سياست‌هاي كلي نظام؛

در دو سال گذشته سياست‌هاي كلي «اقتصاد مقاومتي»، «برنامه ششم مستقل از نظام سرمايه‌داري»، «محيط‌زيست» و «علوم و فناوري» كه از طرف مقام رهبري ابلاغ شده است امري مثبت و ضروري هستند و تا حدودي با قانون اساسي هم همخواني دارند و از اين گذشته چون با مشورت مجمع تشخيص مصلحت نظام تدوين شده‌اند، به نظر مي‌رسد در مجمع تشخيص مصلحت نظامِ عمدتاً اصول‌گرا كه مواضع اقتصادي تجاري راست دارند هم توافق انجام شده است. از سوي ديگر رئيس مجمع و مقام رهبري كه هر دو از نسل اول انقلاب هستند با هم در اين موارد توافق و تفاهم دارند. اين عوامل، مثبت و اميدواركننده هستند.

پرسش اصلي اين است كه آيا اين سياست‌هاي كلي، اجرايي هم خواهند شد يا خير؟ آيا ساختار مجموعه تشكيلات دولتي جمهوري اسلامي و نيروهاي مورد اعتماد نظام كه در 37 سال گذشته درون نظام فعال بوده‌اند، اعتقاد و توان عملياتي‌كردن اين مباني نظري کارشناسی‌شده را دارند يا خير؟

پرسش ديگر اين است كه آيا سياست‌هاي كلي ديگري در مورد مسائلي چون «حقوق و قضا»، «اطلاعات و امنيت»، «دفاع و نظامي»، «فرهنگ و هنر»، «سياست خارجي»، «حقوق‌بشر» و «علوم انساني» نبايد تدوين شوند؟ آيا عملياتي‌شدن آنچه تاكنون ابلاغ شده، بدون تدوين و ابلاغ موارد اخير ممكن و مقدور است؟

  1. انسجام سيستم‌ها؛

اگر قرار است وارد مرحله «تمدن دانايي» شويم و از مرحله كنوني تمدن «كشاورزي‌ـ صنعتي» به‌سرعت عبور كرده و عقب‌ماندگي خود را جبران كنيم، نياز مبرم به انسجام سيستم‌هايي است كه در بالا به آن اشاره شد. تجربه 37 سال گذشته نشان داده كه درآمد عظيم ارزي (حدود 2400 ميليارد دلار از منابع نفت و گاز و پتروشيمي) و اراده مديران و آرزوهاي خوب و اميدواركننده، موفقيت نمي‌آورند. دوره «دانايي» دوره علمی اندیشیدن و همه سيستم‌ها را هماهنگ‌كردن است. حال كه مقام رهبري توانسته‌اند پس از چند دهه،‌ توافق جناح‌هاي مختلف نظام را حتي به‌طور نظري در مورد مسائل مهمي چون اقتصاد،‌ محيط‌زيست و علم و فناوري تجميع كرده و چند سند رسمي را ابلاغ کنند اگر بخواهند اين اسناد را عملياتي كنند كه طبيعتاً بايد منظور هم اين باشد، ضروري است كه سياست‌هاي كلي امر «حقوق و قضا»، «اطلاعات و امنيت»‌، «سياست خارجي»، «دفاع و نظامي» و «فرهنگ و هنر» را هم تدوين كرده و همه اين موارد را در يك بسته منسجم و ارگانيك براي اجرا آماده كنند.

مثلاً با نيروهاي طرفدار نئوليبراليسم اقتصادي نمي‌توان برنامه ششم و اقتصاد مقاومتي را مستقل از نظام سرمايه‌داري اجرا كرد. يا با تسلط نظاميان بر اقتصاد نمي‌توان سرمايه‌داران را تشويق به سرمايه‌گذاري و پرداخت «ماليات سبز» کرد، يا با پرونده‌سازي،‌ حبس و حصر فعالان سياسي، صنفي، فرهنگي و نقض قانون و حقوق‌بشر، نمي‌توان انتظار فعال‌شدن جوانان در حيطه فرهنگ و هنر و اقتصاد و سياست را داشت. يا با آموزش‌وپرورش كم بودجه و معلمان فقير و بي‌انگيزه و گرفتار معيشت روزمره نمي‌توان انتظار خلاقيت و تربيت نسل اخلاقي و خلاق را داشت. يا با قوه قضائيه و بعضاً همراه با مافياي رشوه و برخي قضات مطيع و ناعادل نمي‌توان انتظار امنيت سرمايه سالم و خالق ثروت را داشت و اميد داشت كه با قاچاق مواد مخدر و كالاهاي مصرفي در حد سالي حدود 30 ميليارد دلار مبارزه شود و اقتصاد ملي آن هم مستقل از نظام سرمايه‌داري توسعه يابد، با دانشگاه «مقاله‌ساز» و «تخلف‌كار علمي» كه ضرورت تدوين لايحه‌اي را آشكار كرده،‌ نمی‌توان انتظار خلق علم و فناوري را داشت و با صدها اما و اگر ديگر  که اظهر من الشمس هستند و هر روز مطبوعات با نقل‌قول از مسئولان ذی‌ربط آن را فرياد مي‌زنند مي‌توان اين ترديدها را ادامه داد. آيا اين پرسش را نبايد مطرح كرد كه چرا بيانيه مقام رهبري در ارديبهشت 1380 در مورد مبارزه با «فقر و فساد و تبعيض» خطاب به سران سه قوه، مؤثر واقع نشد و حتي اين سه عامل مخرب تشديد هم شدند؟!

ازاین‌رو سياست‌هاي كلي مربوط به آنچه گفته شد بايد تدوين شوند و در يك بسته منسجم و ارگانيك عملياتي و با نيروهاي كارا و معتقد به اين بسته اجرا شوند.

  1. طرح شادروان عالي‌نسب؛

شادروان ميرمصطفي عالي‌نسب، مشاور اقتصادي دکتر مصدق در دوران دولت ملي و مهندس موسوي در اوايل دهه 60، براي تدوين سياست‌هاي اقتصادي و توسعه ايران پيشنهادي داشت كه علي‌القاعده بسياري از مسئولان كنوني جمهوري اسلامي هم آن را بايد شنيده باشند. آن پيشنهاد اين بود كه 50 نفر از متخصصان و متفكران اقتصادي و استراتژيست ايران در يك اردوي شش‌ماهه به گفت‌وگو و تبادل نظرات بپردازند و هريك با 10 نفر از كارشناسان كشور در تماس دائم باشند كه اطلاعات مورد نياز را در اختيار آن‌ها قرار دهند تا قادر شوند كه سياست‌ها و استراتژي‌هاي توسعه ايران را تدوين كنند. حال پس از 30 سال اين پيشنهاد داهيانه را مي‌توان به شكل جامع‌تري مطرح كرد با اين امكانات كه تجربه 30 ساله و تدوين سياست‌هاي كلي مربوط به اقتصاد، محيط‌زيست، علم و فناوري و برنامه ششم از يكسو و تجربه اجراي سياست‌هاي دولت‌هاي گذشته از سوي ديگر همراه با ديدگاه‌هاي متخصصان، مديران و سياست‌بازان در جمهوري اسلامي هم پخته‌تر و عملياتي‌تر شده‌اند. از اين‌رو یک‌صد نفر از استراتژيست‌هاي ايراني مقيم داخل و خارج كه به منافع ملي در چارچوب قانون اساسي و پيچيدگي‌هاي جهان كنوني انديشيده‌اند و در مورد توسعه همه‌جانبه ايران كار كرده‌اند در يك اردوي شش‌ماهه جمع شوند و هر يك با 10 نفر كارشناس آگاه از مسائل مملكتي دائماً در اين مدت براي كسب اطلاعات و داده‌ها در تماس باشند و در يك تعامل و تبادل فشرده با هم به تدوين سياست‌هاي كلي كاربردي مملكتي در همه زمينه‌ها بپردازند. اين افراد بايد از استقلال نظر برخوردار باشند و مقيد به مصالح، منافع و امنيت ملي بوده و پيشاپيش از مواضع گروه‌هاي درون حاكميت تبعيت نكنند.

اين استراتژيست‌ها بايد در زمينه‌هاي اقتصاد و توسعه، سياست داخلي و خارجي، فرهنگ و هنر، دين و مذهب، قضا و حقوق، امنيت و اطلاعات، نظامي و انتظامي، كشاورزي و صنعت، روابط بين‌الملل، حقوق بشر، توريسم فرهنگي، علم و فناوري، آموزش‌وپرورش، محيط‌زيست، اقليم‌شناسي و كويرشناسي، تمدن‌شناسي و باستان‌شناسي و ميراث فرهنگي تخصص و اطلاعات داشته باشند و در اين دوره شش‌ماهه فشرده يك برنامه كاربردي منسجم تدوين كنند و سپس الزامات مالي، حقوقي، قانوني، تشكيلاتي و نيروي انساني آن فراهم شود.

همان‌طور كه گفته شد ويژگي انتخاب اين استراتژيست‌ها بايد مستقل از اعتقادات و وابستگي فكري آن‌ها باشد و فقط بايد به عظمت، استقلال، قانون اساسي و منافع ايران متعهد باشند و در اين زمينه‌ها كار كرده باشند. عوامل تفكيك و تفرقه جامعه مانند «خودي ـ غيرخودي»، «خواص ـ عوام» و مسائل ايدئولوژيك نبايد مبناي انتخاب افراد باشد، آن هم در يك جامعه مركب يا ملي كثيرالمذهب و كثيرالاقوام. ايران و منافع، مصالح و امنيت آن، بايد اصول وحدت باشند. اقدامي فوق جناح‌هاي درون حاكميت؛ اقدامي «ملي».

  1. رهبري ـ مديريت طرح؛

درون نظام هيچ‌كس به‌جز مقام رهبري اين طرح را نمي‌تواند پيگيري كند. نيروهاي متنوع درون نظام كه در 37 سال گذشته كار اجرايي، قضايي،‌ قانونگذاري و فرهنگي كرده‌اند و درعین‌حال افراد آگاه و خوب و سالمي هم درون آن‌ها ديده مي‌شوند، قادر به مديريت و تدوين بسته جامع توسعه ايران با هدف «توسعه دانايي» نيستند و از اين گذشته هر چه در توان داشته‌اند به اجرا درآورده‌اند. بايد روش و متدلوژي ديگري به كار بست. از افراد فهيم، فرهيخته، سالم، آگاه و كارشناس بايد در تدوين اين بسته استفاده شود، ولي پيگيري و مديريت طرح بايد با مقام رهبري باشد.

مقام رهبري چه در مواضع انتخاباتي خود در سال 1392 و چه در موافقت با توافق 1+5 و چه در ابلاغ و پيگيري سياست‌هاي كلي اقتصادي، محيط‌زيست و علم و فناوري رويكردي نشان داده‌اند كه مي‌توان اين احساس را داشت كه «ايران»‌ به‌عنوان يك واحد «سياسي»، «ملي» و «تمدني» موردتوجه است. ازاین‌رو در تداوم اين مواضع، مديريت اجراي «طرح شادروان عالي‌نسب» هم مستقيماً بايد زير نظر ايشان باشد و شخص ايشان دائماً درگير آن باشند تا سرانجام به تدوين برسد. پس از تدوين با موافقت رهبري و در يك رفراندوم ملي، اين طرح بايد جنبه قانوني و لازم‌الاجرا به خود بگيرد تا در آينده هيچ سليقه و دولتي نتواند از آن عدول كند. شايد مفيد باشد كه بگوييم تدوين منشور كوروش، 400 سال آرامش و رشد را براي ايران به ارمغان آورد. ما هم به تدوين چنين منشوري نياز داريم.

  1. اگر وارد «تمدن دانايي» نشويم؛

تكيه محض بر افتخارات گذشته «تمدن ايراني» و تبليغ آرزوهاي «تمدن اسلامي» هرچند مفيد، محرك، مشوق و اميددهنده هستند، ولي آينده‌ساز نخواهند شد. تمدن‌هاي زيادي در كره خاكي ما مشهور و معروف بوده‌اند و بعدها از بين رفته‌اند. تقابل كنوني تمدن‌هاي مطرح جهان كه بر بستري از منافع اقتصادي و طمع و آز صاحبان سرمايه هم سوار است، اگر كنترل نشود و با درايت و هوشياري و خلق دانايي به تعامل و تحمل يكديگر نينجامد، بدون ترديد تمدن‌هاي ضعيف یعنی «تمدن كشاورزي و تمدن صنعتی» را در ايران ما كه تركيبي از اين دو است، آن هم با ويژگي‌هايي كه در صفحات گذشته آمده نابوده خواهد کرد. «تمدن دانايي»، مجهز، توانا، مهاجم و مصمم است كه تمدن‌هاي دوره‌هاي قبلي را يا به خود وابسته كند يا كاملاً آن‌ها را نابود سازد. آن هم با شعار عوام‌فریب «تخريب سازنده» (Creative Destruction) و تجهيزات نظامي مبتني بر دانايي با ويژگي‌هاي مرگ‌زا ،سريع و با بُرد طولاني.

ما پتانسيل انقلاب 1357 را عملاً از دست داده‌ايم و به‌نظام تبدیل شده‌ایم؛ آن‌هم با هزاران مشكل و بحران كنوني، ولي تجارب ارزشمند و بسيار گران و پرهزينه‌اي به‌دست آورده‌ايم. امروز اين تجارب و تدوين انباشت آن‌هاست كه به درد ما مي‌خورد تا وارد «تمدن عصر دانايي» شويم. «تجربه عدم موفقيت» هم ارزش كمي ندارد. در 37 سال گذشته هر كار كرده‌ايم، صرف‌نظر از تبليغات و توجيه عملكردها، خلق دانايي درخور پتانسيل انقلاب نكرده‌ايم و فرصت‌ها از دست رفته‌اند.

با انقلاب مشروطيت، پدران ما سعي كردند وارد «تمدن صنعتي» شوند و ابزار سياسي ـ حقوقي آن را هم فراهم كردند، ولي كودتاي انگليس در 1299 و نفي دموكراسي قانون اساسي، سعي پدران ما را نابود كرد و محمدرضا شاه هم ادامه راه پدر را در پيش گرفت. جنبش ملي‌شدن صنعت نفت هم كه سعي در زنده‌كردن قانون اساسي مشروطه داشت با كودتاي مشترك انگليس ـ امريكا، ورود ما به «تمدن صنعتي» را به مضحكه‌اي تبديل كرد كه شعار «تمدن بزرگ» و «دروازه تمدن» نماد آن بود! فروپاشي نظام شاهنشاهي و سر برآوردن جمهوري اسلامي اين اميد را به وجود آورد كه وارد مرحله تعميق «تمدن صنعتي» شويم. متأسفانه تاكنون همان‌طوركه گفته شد فقط تجارب ما افزايش يافت و اين هم دستاورد كمي نيست. اگر اين فرصت را از دست بدهيم همچون دوره پايان صفويان، افشاريان، زنديان و قاجاريه در غرقاب جهل، اختلاف، قدرت‌طلبي و احساس كاذب غوطه‌ور خواهيم شد.

  1. چاپ مقاله ISI توليد علم نيست؛

در پايان ضروري است كه به يك مسئله خطرناك هم پاسخ دهم. 20 سال است كه يك بيان خطرناك از سوي بعضي از دانشگاهيان و مديران دانشگاهي، مرتباً تكرار مي‌شود و به سياست رسمي دانشگاهيان تبديل شده است و آن اين است كه ايران در «توليد علم» پيشرفت مي‌كند! و رتبه‌بندي دانشگاه‌هاي ما بهتر مي‌شود و گاهي هم مسئولان به سهو يا بر پایه اطلاعات نادرست گفته‌اند كه ايران «10 درصد علم جهان را توليد مي‌كند»!

همه مي‌دانيم كه منظور از «توليد علم» و ورود به «تمدن دانايي» اين است كه خلق «دانايي» موجب بهروزي، رفاه و سطح زندگي بهتر و رضايت مردم شود. چاپ محض مقالات علمي به‌تنهايي چنين هدفي را برآورده نمي‌كند. اگر روزي دانشگاه‌هاي ما با «بازار مصرف» و «معيشت مردم» از نظر توليد كالا و خدمات، مرتبط شدند و اين ارتباط ارگانيك باشد و تحقيقات علمي دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها براي حل مشكلات جامعه، جهت گرفت و آثار بهروزي، رفاه و توسعه پايدار ظاهر شد، مي‌توانيم ادعا كنيم كه توليد علم (دانايي) مي‌كنيم وگرنه چاپ مقالات علمي ـ صرف‌نظر از تخلفات علمي كه لايحه آن در هيئت دولت تصويب شده است ـ در نشريات داراي رده‌بندي ISI، در هيچ جاي دنياي دانايي‌محور، «توليد علم» ناميده نمي‌شود. اگر واقعاً در اين 20 ساله توليد علم كرده‌ايم، بايد آثار آن را در توليد كالاها و خدمات مصرفي و توليد ناخالص ملي و سطح معيشت مردم و بهبود آسيب‌هاي اجتماعي مي‌ديديم و اگر هم تحقيقي واقعي انجام شود، در جهت منافع غرب خواهد بود تا منافع ملي.

نويسنده در مورد علوم و صنايع شيميايي از 1357 تا 1384 تحقيقي جامع و ميداني انجام داده است كه در آن واردات و صادرات كالاهاي شيميايي، مقالات چاپ‌شده و طرح‌هاي تحقيقاتي انجام شده در پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌ها، به دقت بررسی شده‌اند. نتايج اين تحقيق، توليد علمي را نشان نمي‌دهد. با اين توجه كه در 20 سال گذشته، رشته‌هاي شيمي بيشترين مقالات چاپ‌شده در نشريات ISI را داشته‌اند. خوشبختانه عده ديگري از فرهيختگان جامعه علمي ما هم نقدهاي بسيار خوبي در مورد اين رويكرد دانشگاه‌ها نوشته‌اند كه به‌دلیل طولانی‌شدن كلام از بيان آن‌ها خودداري شد.

  1. «دانايي»،‌ راه مقابله با جنگ‌طلبي است؛

روشن است كه سرمايه‌داري جنگ‌طلب غربي، جنگ در كشورهاي ديگر را تجارت و كسب سود مي‌داند. مي‌دانيم كه نئوكان‌هاي امريكايي و متحدان منطقه‌اي آن‌ها مرتباً «شيعه‌هراسي» و «ايران‌هراسي» را تبليغ مي‌كنند تا اين منطقه استراتژيك غني از منابع طبيعي و معنوي را به جنگ ديگري بكشانند و تجربه عراق، سوريه، ليبي و يمن را در كشورهايي مانند ايران، عربستان و… تكرار كنند و طرح‌هاي برنامه‌ريزي‌شده خود را اجرا كنند.

مقاومت در برابر اين طرح‌ها و اهداف جنگ‌طلبانه ضروري است، ولي وجه غالب مقاومت نبايد نظامي باشد. بايد كوشيد تا تخاصم به مرحله نظامي و درگيري و رويارويي كشيده نشود. با درگيري نظامي در بهترين حالت جنگ هشت‌ساله ايران و عراق تكرار خواهد شد و دو طرف تخاصم، يكديگر را تخريب خواهند كرد و بدون پيروزي هيچ‌کدام، كشورهاي مسلمان منطقه امكانات مادي، انساني و معنوي خود را از دست خواهند داد و پيروز ميدان همچون گذشته كمپاني‌هاي غربي، روسيه و چين خواهند بود. در بدترين حالت امريكا و اسرائیل از يك‌سو و روسيه از سوي ديگر وارد جنگ خواهند شد و با تسليح كشورهاي متخاصم و دخالت مستقيم و غيرمستقيم، جنگي فرامنطقه‌اي را دامن خواهند زد كه ابعاد گستردگي و تخريبي آن را نمي‌توان پيش‌بيني كرد. امريكا و روسيه سود خواهند برد و در اين مقطع زماني با هم درگير هم ممكن است نشوند.

راه مقابله و مقاومت با جنگ‌طلبان، توسعه دانايي است. مذاكره با 1+5 يكي از وجوه اين دانايي بود. تقويت نظامي بازدارنده و تدافعي ضروري است، ولي همان شعار اصلي انقلاب، «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» را بايد پيگيري كرد و تجربه دانايي را در مورد مذاكره با 1+5، به ديگر زمينه‌ها تسري داد. ترس از «نفوذ» در شأن ايران و انقلاب آن نيست. مبارزه با نفوذ امريكا نبايد موجب نفوذ چين و روسيه شود.

ورود ايران به پيمان‌هاي نظامي با ابرقدرت‌ها، خطاي بزرگي است و شرايط زمان شاه را بازسازي خواهد كرد با اين تفاوت كه در زمان شاه، تخاصم بين اعراب و اسرائیل بود و جنگ بين اين دو را دو ابرقدرت، امريكا ـ شوروي كنترل و از طولاني‌شدن آن جلوگيري مي‌كردند، ولي در حال حاضر منطقه ملتهب و جبهه‌ها متعدد و دشمني‌ها متكثر و طرح‌هاي توطئه خطرناك و توازن تكنولوژي نظامي نامتجانس است.

روسيه پس از فروپاشي شوروي با زرادخانه هسته‌اي عظيم خود درصدد كسب هژموني جديدي بود و غرب در پي بلعيدن سیبري و منابع عظيم دست‌نخورده آن بود. طبيعي است كه روسيه با زياده‌خواهي غرب مقابله كند و باز طبيعي است كه متحداني ضد امريكايي در منطقه پيدا كند تا بخشي از هزينه‌ها را پرداخت كنند. دعاي امام‌جمعه تهران در 6 آذر 1394، براي پيروزي روسيه در مصاف با داعش هم نشانه‌اي از پذيرش اين هژموني است. يادمان باشد چند سال پيش كيسينجر در كنفرانسي بسيار مهم در امريكا گفته بود: «ايران نقش سنگ‌هاي درون رودخانه‌اي (Stone Steps) را دارد كه هنگام جنگ با روسيه و چين بايد از آن عبور كنيم.» حتي اگر جنگي هم پيش نيايد اين بلوك‌بندي جديد نظامي ـ امنيتي در منطقه مسابقه تسليحاتي پرهزينه‌اي را به كشورهاي منطقه تحميل خواهد كرد كه امكان هر پيشرفت اقتصادي ـ اجتماعي را از بين خواهد برد و ايران به دليل جمعيت زياد و درآمد نفت كمتر (نسبت به عربستان، امارات، بحرين و قطر) بيشترين زيان را خواهد ديد و از رشد دانايي و توسعه بومي باز خواهد ماند. نفوذ از جانب هر ابرقدرتي كه باشد امر مذمومي است، چنان‌كه نفوذ اقتصادي چين در سال‌هاي گذشته بلاخيز شد و لطمه‌هاي زيادي به اقتصاد ما وارد كرد.

راه مبارزه با جنگ‌طلبان امريكايي‌ـ‌اسرائیلي اگر قرار باشد از كانال «دانايي» بگذرد، همان شعار اول انقلاب اسلامي ايران است كه كم و بيش تاكنون رعايت شده و آن «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» است. با اين استراتژي تخاصم با كشورهاي اسلامي بايد به دوستي، تفاهم و حداقل غيردشمني تبديل شود و امر توسعه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و توسعه انساني در دستور كار قرار گيرد تا همان‌طوري كه در صفحات پیش گفته شد با «دانايي» توسعه و مقاومت، شكل گرفته و امنيت ملي تحكيم يابد.

بارها تكرار شده كه كارشناسان امنيت در جهان اتفاق نظر دارند كه امنيت ملي هر كشوري چهار پايه اساسي دارد. آن چهار پايه عبارت‌اند از:

  1. توسعه همه‌جانبه سياسي ـ فرهنگي؛ آزادي احزاب، رسانه‌ها، سمن‌ها، نهادهاي مدني، صنفي، زيست‌محيطي، سنديكايي تا تمامي مردم جامعه در چند نهاد عضو شوند و احساس دخالت و مشاركت در اداره مملكت خود را داشته باشند. براي نمونه هر امريكايي به‌طور متوسط در 9 نهاد مدني عضو است.
  2. توسعه همه‌جانبه اقتصادي، تكنولوژيكی و صنعتي تا با افزايش توليد و اشتغال،‌ رفاه نسبي براي مردم ايجاد شود و همه مردم احساس كنند از مواهب اين مملكت برخوردار هستند و براي حفظ و ارتقاي اين مواهب بايد كوشا باشند.
  3. ايجاد ارتباط با افكارعمومي مردم جهان از طريق ارتباطات فرهنگي، هنري، ورزشي، زيست‌محيطي، توريسم، ادبي، دادوستد اقتصادي تا مردم كشورهاي ديگر سمپات كشور مورد نظر شوند و در كشور خود از امنيت اين كشور دفاع كنند.

4ـ توسعه همه‌جانبه علوم، تكنولوژي و صنعت نظامي و تسليحاتي و ارتقاي دائمي سطح تكنولوژي دفاعي، استراتژيك و بازدارنده، تا هيچ كشوري هوس حمله به اين كشور را نكند.

با كمال تأسف تاكنون در ايران در سه مورد اول كوتاهي شده و عملاً در آن زمينه‌ها رشدي نداشته‌ايم و فقط ـ آن هم نه‌چندان قابل مقايسه با اسرائيل ـ در بخش نظامي، پس از پايان جنگ پيشرفت‌هاي نسبتاً خوبي داشته‌ايم، ولي تأكيد بيش از حد بر اين دستاوردها و توانايي‌ها يا با اين توانايي‌ها همراه با حمايت روسيه، امنيت ملي را همه‌جانبه ارتقا نمي‌دهد.

رشد متوازن چهار محور يادشده، بيش از پيش موجب ارتقاي بخش توانايي‌هاي نظامي هم خواهد شد. براي رشد چهار محور يادشده، هيچ راهي جز «دانايي» نيست.

به گفته Barry Buzan، «ناامني در گرو نكاتي بسيار فراتر از عوامل نظامي است. امنيت ملي در هر بخش ازجمله نظامي، تنها در چارچوب بين‌المللي قابل دسترسي است.»

امروز و مشخصاً پس از فروپاشي شوروي اثبات‌شده كه تغييرات در فناوري نظامي به خودي خود باعث تغيير در مناسبات توليدي ـ اجتماعي نمي‌شود. تنها تغييرات در فناوري همراه با تغيير در سمت‌گيري ارزشي سبب تغيير در مناسبات توليدي و اجتماعي مي‌شود و برعكس تغيير در سمت‌گيري ارزشي سبب تغيير در مناسبات اجتماعي نخواهد شد، مگر با يك انقلاب واقعي در فناوري و روابط اجتماعي.

بلوك شوروي با زرادخانه هسته‌اي و غيرهسته‌اي خود با نيروي نظامي جلوي دموكراسي كشورهاي كمونيستي را در سال 1956 (در لهستان) و در سال 1968 (در چكسلواكي) گرفت، ولي در سال 1991 كل اين بلوك در هم پاشيد و زرادخانه‌هاي هسته‌اي و غيرهسته‌اي نتوانست از آن جلوگيري كند.

برعكس در اروپاي غربي و شمالي و پس از دهه 1920 به گفته دياكونف چنين جمع‌بندي شد كه: «بزرگ‌ترین امتيازات به طبقه كارگر بهتر از کوچک‌ترین انقلاب كمونيستي است.»

امروز نتايج اين دو رويكرد متفاوت پيش روي ماست. كدام عاقلانه، متمدنانه و مصلحت‌جويانه است؟ بايد به اين نتيجه برسيم كه «بزرگ‌ترین امتيازات به مردم ايران بهتر از کوچک‌ترین حفظ قدرت به هر شكل نامتعارف در ايران است.»

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري

1 . بشريت در روي كره‌زمين دو دوره تمدني را پشت سر گذاشته است. جنگ و توليد ثروت در اين دو دوره كاملاً متفاوت بوده است. دوره تمدن كشاورزي 10 هزار سال قدمت دارد. در اين دوره زمين محور توليد بوده و برده‌داري، استثمار انسان از انسان را رقم زده است. دوره صنعتي 300 سال قدمت دارد. در این دوره خط توليد ماشيني و توليد انبوه، محور توليد بوده و نيروي كار به كالا تبدیل‌شده و ابزار جنگ آن‌هم با نوع توليد صنعتي همخواني دارد. دوره سوم از 1970 ظاهرشده كه آن را «تمدن دانايي» مي‌ناميم. دوره اخير در اروپاي غربي، امريكاي شمالي و ژاپن به‌سرعت در حال پيشرفت است و جنگ را كنار گذاشته‌اند و آن را «منطقه صلح» مي‌نامند. ابزار جنگی اين دوره هم كه تاكنون به منصه ظهور رسيده بر سرعت، مرگ‌زايي و بُرد تأكيد دارد. اين سه ويژگي اصلاً با سلاح دوره صنعتي قابل‌مقایسه نيست.

  1. در ايران ما در دوران تمدن «كشاورزي‌ـ صنعتي» هستيم. كشاورزي ما عمدتاً سنتي و صنعت ما مونتاژ و وابسته است و اگر درآمد نفت‌خام و گاز نباشد، صنعت ما هم دچار مشكل جدي مي‌شود. ماشين دفاعي ما هم متناسب با اين دوره توليد ثروت ماست.
  2. ما براي پيشرفت و جبران عقب‌ماندگي و متناسب با امكانات مادي، معنوي و تمدني خود نياز مبرمي به ورود به دوره تمدني «دانايي» داريم. براي ورود به اين دوره سياست‌هاي كلي مربوط به اقتصاد و محيط‌زيست تدوين و ابلاغ شده، ولي در مواردي چون قضا و حقوق، دفاع، اطلاعات، امنيت، سياست داخلي و خارجي سياست‌هاي كلي بايد تدوين شوند و تمامي اين سياست‌ها در بسته‌اي منسجم و ارگانيك تجميع گردند. اين بسته بايد توسط استراتژيست‌ها و متفكران ايراني تدوين شود.
  3. پيگيري و مديريت تدوين اين بسته منسجم فقط از شخص رهبري نظام ساخته است. در شرايط كنوني شخص ديگري درون و بيرون نظام توان اين كار را ندارد. پس از تدوين، رهبري مي‌توانند شرايط سياسي، اقتصادي و قانوني را براي اجراي اين بسته فراهم كنند.
  4. اگر اين بسته تدوين و منسجم نشود و شرايط عملياتي‌شدن آن فراهم نشود و چون 37 سال گذشته بدون برنامه جامع و به شكل بخشي حركت كنيم، وارد مرحله «تمدن دانايي» نخواهيم شد و فرصت از دست خواهد رفت.

6 . ورود در بلوك‌بندي‌هاي نظامي ـ منطقه‌اي، راه رشد «دانايي» را سخت و ناممكن خواهد كرد. شعار نه شرقي، نه غربي بايد همچنان حفظ و كاربردي شود.

 

كتاب‌شناسي

  1. تافلر، الوين و هايدي، جنگ و ضد جنگ، مترجم: شهین دخت خوارزمي، نشر سیمرغ، 1372.
  2. نائومي كلاين، مجموعه پشت‌پرده مخملين (پنج جلدي)، جلد چهارم، دكترين شوك (ظهور سرمايه‌داري فاجعه‌محور)، ، مترجمان: مهرداد شهابي و ميرمحمود نبوي، كتاب آمه، 1389.

3 . محمدحسین رفیعی فنود، توسعه ايران، نشر صمديه، 1380.

4 . نويسنده كليه نوشته‌ها و كتاب‌ها در سايت شخصي mhrafieefanood.com خاصه مقالات مربوط به مذاكرات هسته‌اي، زمستاني سياه از بهار بغداد، شيمي در 25 سال گذشته، نيم‌قرن پتروشيمي ايران.

  1. ايگر ام. دياكونف، گذرگاه‌هاي تاريخ، ترجمه مهدي حقيقت‌خواه، ققنوس، چاپ دوم 1385. از متن انگليسي 1999 Cambridge University

متن انگليسي، سن پترزبورگ 14 مه 1996

متن روسي، سن پترزبورگ 14 اوت 1991

  1. States and Fear: An Agenda for و Barry Buzan, Peple

International Security Studies in the Post-Cold war era

مردم، دولت‌ها و هراس، چاپ دوم 1389، پژوهشكده مطالعات راهبردي.

امکان نظر دادن وجود ندارد